رمان؟عشق مثلثی
رمان؟عشق مثلثی
پارت؟19
(پرش زمانی)1 سال بعد:
(اسپانیا=ساعت 9:51 AM)
جیمین:هوی..بیدار شو دیگه..انقدر نخواب..میدونم خیلی خواب دوست داری ولی 1 سال؟بیدار شو دیگه..(بغض)چرا بیدار نمیشی؟..میدونی چند بار مچ ا/ت رو گرفتم داشته دنبال جنازت میگشته؟..بیدار شو..بیدار شو دخترتو ببین..خیلی گوگولیه..اسمشم بخاطر تو گذاشتیم میا
(فلش بک)1 سال قبل:
جیمین:درمورد اسمش فکر کردی؟
ا/ت:نه...
جیمین:یونگی..دوست داشت اگر دختر دار شد اسم دخترش میا باشه..
ا/ت:یونگی؟
جیمین:نظرت چیه؟
ا/ت:میا؟..
(پایان فلش بک):
جیمین:من میرم..فردا بهتره بیدار باشی..(تکخنده)
(اسپانیا=ساعت 12:23PM)
ا/ت:
ا/ت:27،28،29،30..اومدممم
میا:(خنده)
ا/ت:میا کو؟میا گم شده؟
میا:(سک سک میکنه)
ا/ت:اصلا قهرم..
میا:(تعجب)
ا/ت:تو هر دست میبری
میا:(خنده)
ا/ت:امشب تولد کیه؟..
میا:(دست میزنه)
ا/ت:وووووویییی
میا:(خنده،ذوق)
هان:سلام(خوشحال)
ا/ت:سلام..
میا:(دست میزنه)
هان:اخ اخ..چطوری جوجه؟(بغلش میکنه)
هان:ا/ت..جیمین عصبی نمیشه من اینجام؟
ا/ت:حق نداره..تولد دختر منه(خنده)
میا:(خنده)
ا/ت:خبری ازش نشد؟
هان:بنظرم بیخیال شو..نیست..
ا/ت:اگر نیست پس زندست..من مطمئنم حالش خوبه..
هان:اگر زنده بود میومد دنبالت..
ا/ت:اها..بگذریم..امشب تولد خانم کوچولوی منه..خرابش نکنیم(خنده)
هان:(لبخند)
میا:(دست میزنه،ذوق)
(اسپانیا=ساعت 6:13 PM)
جیمین:
جیمین:اینجا چی میخوای؟
ا/ت:من دعوتش کردم..
جیمین:اجازه نگرفتی..
ا/ت:تولد دخترمه..ی امشب دعوا راه ننداز..
جیمین:خوشگل شدی..(نیشخند)
ا/ت:(میره)
جیمین:چخه..
هان:اسکل..
*تلفنم زنگ خورد،بخاطر سر و صدا رفتم توی حیاط و جواب دادم*
دکتر:اقای پارک...
جیمین:سلام دکتر..اتفاقی افتاده؟
دکتر:اقای پارک..اون نیس..
جیمین:چی نیست؟کی نیست؟
دکتر:اقای مین نیست..
جیمین:چـ...چی؟پس شما ها چه گوهی میخورید توی اون بیمارستان؟(داد)
دکتر:متاسفم...
جیمین:(قطع کردم)
ادامه دارد...
پارت؟19
(پرش زمانی)1 سال بعد:
(اسپانیا=ساعت 9:51 AM)
جیمین:هوی..بیدار شو دیگه..انقدر نخواب..میدونم خیلی خواب دوست داری ولی 1 سال؟بیدار شو دیگه..(بغض)چرا بیدار نمیشی؟..میدونی چند بار مچ ا/ت رو گرفتم داشته دنبال جنازت میگشته؟..بیدار شو..بیدار شو دخترتو ببین..خیلی گوگولیه..اسمشم بخاطر تو گذاشتیم میا
(فلش بک)1 سال قبل:
جیمین:درمورد اسمش فکر کردی؟
ا/ت:نه...
جیمین:یونگی..دوست داشت اگر دختر دار شد اسم دخترش میا باشه..
ا/ت:یونگی؟
جیمین:نظرت چیه؟
ا/ت:میا؟..
(پایان فلش بک):
جیمین:من میرم..فردا بهتره بیدار باشی..(تکخنده)
(اسپانیا=ساعت 12:23PM)
ا/ت:
ا/ت:27،28،29،30..اومدممم
میا:(خنده)
ا/ت:میا کو؟میا گم شده؟
میا:(سک سک میکنه)
ا/ت:اصلا قهرم..
میا:(تعجب)
ا/ت:تو هر دست میبری
میا:(خنده)
ا/ت:امشب تولد کیه؟..
میا:(دست میزنه)
ا/ت:وووووویییی
میا:(خنده،ذوق)
هان:سلام(خوشحال)
ا/ت:سلام..
میا:(دست میزنه)
هان:اخ اخ..چطوری جوجه؟(بغلش میکنه)
هان:ا/ت..جیمین عصبی نمیشه من اینجام؟
ا/ت:حق نداره..تولد دختر منه(خنده)
میا:(خنده)
ا/ت:خبری ازش نشد؟
هان:بنظرم بیخیال شو..نیست..
ا/ت:اگر نیست پس زندست..من مطمئنم حالش خوبه..
هان:اگر زنده بود میومد دنبالت..
ا/ت:اها..بگذریم..امشب تولد خانم کوچولوی منه..خرابش نکنیم(خنده)
هان:(لبخند)
میا:(دست میزنه،ذوق)
(اسپانیا=ساعت 6:13 PM)
جیمین:
جیمین:اینجا چی میخوای؟
ا/ت:من دعوتش کردم..
جیمین:اجازه نگرفتی..
ا/ت:تولد دخترمه..ی امشب دعوا راه ننداز..
جیمین:خوشگل شدی..(نیشخند)
ا/ت:(میره)
جیمین:چخه..
هان:اسکل..
*تلفنم زنگ خورد،بخاطر سر و صدا رفتم توی حیاط و جواب دادم*
دکتر:اقای پارک...
جیمین:سلام دکتر..اتفاقی افتاده؟
دکتر:اقای پارک..اون نیس..
جیمین:چی نیست؟کی نیست؟
دکتر:اقای مین نیست..
جیمین:چـ...چی؟پس شما ها چه گوهی میخورید توی اون بیمارستان؟(داد)
دکتر:متاسفم...
جیمین:(قطع کردم)
ادامه دارد...
- ۱۶۳
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط