حال مجنون را فقط لیلی بداند هرچه هست

حال مجنون را فقط لیلی بداند هرچه هست
از بر مجنون خود دیوانه بادا هرچه هست
ازغم دوری او سر را به صحرا می زند
گفته اند آن مردمان ، لیلی به کامش هرچه هست
او بگفتا این منم مجنون رویت ای صنم
باغ رویت را ببوسم ، جمله جان را هرچه هست
مژده آمد از برش مجنون را شادان کنید
لیلی اش رخست بداده، عاشقش راهرچه هست
این منم عاشقِ مجنونِ تو، ای یار صنم
حرف ناگفته بداند، آن صبا را هرچه هست
دیدگاه ها (۲۹)

شهادتت مبارک سردارخوش بحالت که مزد مجاهدت‌های خود رو با شهاد...

یا صاحب الزماندل را ز بی خودی سر از خود رمیدن استجان را هوای...

تا آمدم نشان بدهم راه چاره راپیشم گذاشتی ورق استخاره رامانند...

یک شب هایی هم هستدستت به قلم نمیرود!اسم این شب ها را گذاشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط