ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی 
شاید که نمی دانی این قصه ی شیدایی
طوفانزده ی طاقت چون زورق بی جانم
دیگر چه زمن خواهی ای وحشی دریایی
از حال چه می پرسی؟ ویران و خرابم با
چشمی که زحد برده بی رحمی زیبایی!
آیینه نتاباند خورشید نگاهت را
در پیش شررهایش، شمس است مقوایی
شد بیشه ی انبوهی همسایه ی مژگانت
در سایه ی شیرینش، نخلی همه خرمایی
بر سینه ی در یا و یک جنگل بارانی؟!
رویا نتواند بود این قدر تماشایی!!
درمان نشود دردم با توصیه و مرهم
دردا که بر این سینه زخمی زده ای کاری
حالم متلاطم شد از این دل هرجایی
پرهیز نمی فهمد یا صبر و شکیبایی
ترسم نشود رامم با این همه خودداری
شاید که به بار آرد بدنامی و رسوایی
هر لحظه مروری ازتاریخ پر از تکرار
گوید نه فقط شیرین این قصه ی تکراری
این بار نمی خواهم اعجاز سلامت را
درمان همه دردم، این گونه ی بیماری
مبعوثی این خلوت، با معجزه آسان کن
اسباب رهایی را از این غم شیطانی
یاری نکند دیگر این حافظه ی جاری
آیت شو و راهی ده ای حافظ قرآنی!
دیدگاه ها (۶)

عاشقانه ها

کاش می‌شد برای لحظه‌ای، دنیا را روی دور کند گذاشت.آن‌قدر دوی...

قورباغه هایی که مامور خدا بودند!

تکاپو پارت 100:باهام سرد میشه.. 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍آن شب...بعد از گفت...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط