شاهی بود که برای سرگرمی خود یک بازی ساخت....!

شاهی بود که برای سرگرمی خود یک بازی ساخت....!

که دونفر باهم بر روی یک ترازو می رفتند..

و فرد سبکتر را می کشت..

من و یارم هم باهم افتادیم..

برای اینکه یارم زنده بماند..


ده  روز غذا نخوردم..

 در روز مسابقه خود را سبکتر گرفتم...

غافل از اینکه یارم..

به پای خود وزنه بسته بود...!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۶)

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

،،خیـلی‌سعـی‌کـردن‌تـو‌ایـن۳۸ سـال‌منـوتـربیـت‌کنـن‌کـه‌نخـن...

اوسی شیطان کش

فصل دومپارت یازدهم | اعترافی زیر نور ماهصدای موسیقی سالن کم‌...

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

💠مسئله رسایی، ۱۰ ماه حبس نیست؛ مسئله، فرار از پاسخگویی است!آ...

رمان تو خود منی

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁵دو روز بعد...زخم‌های جونگکوک کمی به...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط