به سرمای زمستان نیز گُر می‌گیرم از مستی

به سرمای زمستان نیز گُر می‌گیرم از مستی
که شولاها به تن از پیچه‌های تاک دارم من

خزان فصل سبکباری است نه هنگام عریانی
از اینرو پیش تاراجش سری بی‌باک دارم من

زمستان چلهٔ خلوت نشینی با گل برف است 
نپنداری که بی‌حکمت سری در لاک دارم من♠️
دیدگاه ها (۴۳)

دور از نشاط ھستی و غوغای زندگیدل با سكوت و خلوت غم خو گرفته ...

چه شب بدی است امشب، که ستاره سو نداردگل کاغذی است شب بو، که ...

از تو ای عشق در این دل چه شررها دارمیادگار از تو چه شبها، چه...

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می‌دانمچرا بیهوده می‌گوئی، د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط