دست در ترس با تو
دست در ترس با تو....
Yuna..........
از جونگکوک....
p.1
دست در دست با خوشحالی در خیابان قدم میزدند که ناگهان باران شروع به باریدن کرد
تصویر سیاهی جلوی چشمای ا.ت ظاهر شد فکرش مشغول تصادف شد که به خاطرش پدرش پیشش نبود وزنش بر پاهایش سنگینی میکرد که دیگر تاقت نیاورد و میخواست بیفتد که جونگکوک جلوی آن را گرفت
جونگکوک: هی هی پرنسسم خوبی؟
صدای جونگکوک در سرش اکو میشد دستانش میلرزید دست جونگکوک را رها کرد و نشست روی زمین و با دستانش گوش هایش را گرفت به باریدن هر قطره باران اشکی از چشمان ا.ت جاری میشد چشمانش را بست که آن صحنه را فراموش کند ولی انگار دقیقا در آن اتفاق سفر کرده بود و آن اتفاق به واضحی در ذهن ا.ت پخش میشد
جونگکوک که تاقت دیدن پر پر شدن معشوقه اش را نداشت کنار ا.ت نشست و دستش را روی موهای ا.ت گذاشت و شروع به ناز کردنش کرد
جونگکوک: ششش ا.ت خواهش میکنم آروم باش داری منو میترسونی
ولی ا.ت توان شنیدن صدای جونگکوک را نداشت فقط صدای جیغ زدن آن شب را میشنید ......
--------------------------------------------
شرایط: ۳ لایک و ۳ کامنت ✨
Yuna..........
از جونگکوک....
p.1
دست در دست با خوشحالی در خیابان قدم میزدند که ناگهان باران شروع به باریدن کرد
تصویر سیاهی جلوی چشمای ا.ت ظاهر شد فکرش مشغول تصادف شد که به خاطرش پدرش پیشش نبود وزنش بر پاهایش سنگینی میکرد که دیگر تاقت نیاورد و میخواست بیفتد که جونگکوک جلوی آن را گرفت
جونگکوک: هی هی پرنسسم خوبی؟
صدای جونگکوک در سرش اکو میشد دستانش میلرزید دست جونگکوک را رها کرد و نشست روی زمین و با دستانش گوش هایش را گرفت به باریدن هر قطره باران اشکی از چشمان ا.ت جاری میشد چشمانش را بست که آن صحنه را فراموش کند ولی انگار دقیقا در آن اتفاق سفر کرده بود و آن اتفاق به واضحی در ذهن ا.ت پخش میشد
جونگکوک که تاقت دیدن پر پر شدن معشوقه اش را نداشت کنار ا.ت نشست و دستش را روی موهای ا.ت گذاشت و شروع به ناز کردنش کرد
جونگکوک: ششش ا.ت خواهش میکنم آروم باش داری منو میترسونی
ولی ا.ت توان شنیدن صدای جونگکوک را نداشت فقط صدای جیغ زدن آن شب را میشنید ......
--------------------------------------------
شرایط: ۳ لایک و ۳ کامنت ✨
- ۲۱.۶k
- ۲۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط