پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ پلاستیکی فوتبال بازی میکرد؛ روزی رفت و یه کفش کتونی نو خرید و اومد به پسرک گفت: بیا این کفشا رو بپوش. پسرک کفشا رو پوشید و خوشحال رو به پیرمرد کرد و گفت: شما خدایید؟ پیرمرد لبش را گزید و گفت نه پسرجان. پسرک گفت: پس دوست خدایی، چون من دیشب فقط به خدا گفتم کفش ندارم... '"دوست خدا بودن سخت نیست"
روز خوبی داشته باشید ...
دیدگاه ها (۳)

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله (۴)

پارت: 5 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی گس قهوه جوشیده، وانیل ...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

' پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با ت...

' پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با ت...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با توپ...

' پیرمردی هر روز تومحله پسرکی رو با پای برهنه می دید که با ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط