چشمی که فقط نور را میدید
چشمی که فقط نور را میدید 💫
Part"6"
سکوت ، فقط صدای نفس های سنگین پسرک بود ، آدرین باز زمزمه کرد
ــــ : خواهش میکنم منو بب......
پسرک هنوز حرفش تموم نشده بود که روی قفسه سینش احساس خیسی کرد ...هانا بی اختیار و از شدت درد بدون توجه اینکه در بغل پسری غریبه هست اون رو بغل کرده بود ، دستای بی جون و رخمیش رو با احتیاط بالا آورد و به آدرین چسبید ...
طوری بغلش کرده بود که انگار یه سال بود پسرک را میشناخت !!
آدرین کمی متعجب موند هیچی نگفت و آروم دستش رو روی موهای هانا گذاشت و شروع به نوازشش کرد
سرش رو نزدیک گوش هانا آورد و گفت و با صدای نرم و پر از گرما زمزمه کرد
ــــ» من اینجا هستم!! .....هروقت بخوای میتونی ....روی من حساب کنی »
ــــ« نگران نباش تو تنها نیسی!»
هانا بدون هیچ کلمه ای فقط اشک ریخت
ادامه دارد.....
بنظر شما هانا به پسرک اعتماد میکنه یا اونو پس میزنه ؟ شما چه احتمالی میدید
منتظر کامنتای قشنگتون هستم🫀🎀
Part"6"
سکوت ، فقط صدای نفس های سنگین پسرک بود ، آدرین باز زمزمه کرد
ــــ : خواهش میکنم منو بب......
پسرک هنوز حرفش تموم نشده بود که روی قفسه سینش احساس خیسی کرد ...هانا بی اختیار و از شدت درد بدون توجه اینکه در بغل پسری غریبه هست اون رو بغل کرده بود ، دستای بی جون و رخمیش رو با احتیاط بالا آورد و به آدرین چسبید ...
طوری بغلش کرده بود که انگار یه سال بود پسرک را میشناخت !!
آدرین کمی متعجب موند هیچی نگفت و آروم دستش رو روی موهای هانا گذاشت و شروع به نوازشش کرد
سرش رو نزدیک گوش هانا آورد و گفت و با صدای نرم و پر از گرما زمزمه کرد
ــــ» من اینجا هستم!! .....هروقت بخوای میتونی ....روی من حساب کنی »
ــــ« نگران نباش تو تنها نیسی!»
هانا بدون هیچ کلمه ای فقط اشک ریخت
ادامه دارد.....
بنظر شما هانا به پسرک اعتماد میکنه یا اونو پس میزنه ؟ شما چه احتمالی میدید
منتظر کامنتای قشنگتون هستم🫀🎀
- ۳۰۵
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط