سلام دوستان.

سلام دوستان.
امشب شب سختی بود برا من.مجبور شدم در مورد دوستم تصمیمی بگیرم که دوست نداشتم.
دلم یه چیز می گفت و عقلم یه چیز دیگه.آخرش هم حرف عقلم رو گوش دادم.
از یه طرف راضی ام، چون اون به هدف بالاتری میرسه و این خوشحالم میکنه.از طرف دیگه ناراحتم چون همچی بینمون تموم شد.
اسمش علیرضاست.رفیق جون جونیم.بنده خدا خودش هم اشکاش سرازیر شدن.اما بهش گفتم همیشه منتظرت میمونم.

فقط خواستم با شما درد دل کنم بلکه یکم سبک بشم.
خیلی دعام کنید.یاعلی
دیدگاه ها (۲۳)

حجاب- قسمت 8وقتی اشتغال مانع مادریست...البته شغل صحیح برای ز...

یا حیدر

کرب و بلا نبر ز یادمجوونیمو پای تو دادم

بدون شرح

پارت ۲ویو یونگی:بعد از چند ساعت بالاخره رسیدم سئول انگار تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط