☆چند پارتی جونگکوک☆
☆چند پارتی جونگکوک☆
☆پارت ۳☆
ا/ت:واقعا نمیدونم چی بگم
جونگکوک:فقط حرف دلت رو بگو
ا/ت:(اماده باش جئون جونگکوک چون بعد از این درخواست من راحت می تونم مال و اموالت رو بالا بکشم)قبوله(با لبخند و ذوق)
جونگکوک:(یه لبخند می زنه و پشت دست ا/ت جلو لبش میاره و می بوسه)
ویو ا/ت
هه کم کم دارم به خواستم می رسم فقط یه خورده مونده اره
ویو جونگکوک
واقعا خوشحالم بالخره این دختر رو تو زندگیم قراره داشته باشم
ویو نویسنده
هیچی دیگه جونگکوک پسر جذابم و ا/ت کثافت که داره از معصومیت پسرم سواستفاده می کنه باهم میرن و سوار ماشین میشن و میرن سمت خونه هاشون و جونگکوک پسمل کیوت و ساده ام دست ا/ت توی سل.....چیز بامزه رو می گیره و بعد از چند مین به خونه ات میرسید و از ماشین پیدا میشی
ا/ت:بابت امشب خیلی ممنونم جونگکوک
جونگکوک:من ممنونم که دعوتم رو قبول کردی مراقبت کن
ا/ت:توهم باییییی
جونگکوک:بایییی
جونگکوک بچه میره خونه اش
(پرش زمانی به سه هفته بعد)
(تو با صاحب خونه ات نقشه میکشی که تو رو از خونه بندازه بیرون و پیش جونگکوک زندگی کنی که بتونی بهتر جونگکوک رو وابسته خودت کنی و در ازای اون نصف پول رو به صاحب خونه ات بدی )
ا/ت:(با گریه با جونگکوک تماس می گیری)
جونگکوک:الو سلام عشقم(بالبخند)
ا/ت:جونگکوک......(بابغض)
جونگکوک:چیشده عشقم چرا صدات اینطوریه اتفاقی افتاده(با لحن نگرانی اینو میگه بچه)
ا/ت:صاحب.......خونه ام منو از........خونه ام انداخته بیرون
جونگکوک:اینکه گریه کردن نداره بزار من بدیه خونه رو بدم
ا/ت:نه نیازی نیستش خودم می تونم یه کاریش کنم
جونگکوک:من دوست پسرتم باید تو این موقعیت ها کمکت کنم
ا/ت:آخه نمی خوام بهت زحمت بدم بعد صاحب کارم گفت که مشتری پیدا کرده برای خونه دیگه نیا
جونگکوک:وایسا مشتری پیدا کرده برای خونه
ا/ت:آره می دونم خیلی زوده ولی منو از کیه انداخته بود بیرون
جونگکوک:انداخته بود بیرون خب چرا به من چیزی نگفتی
ا/ت:نمی خواستم باعث زحمت بشم بعد خونه خواهرم بودم ولی معذب بودم برای همین گفتم بهتره هرچی سریع تر یه کار پیدا کنم یه خونه بخرم
جونگکوک:نیازی به کار کردن و خونه گرفتن نیست من همین الان از کمپانی میام می برمت خونه خودم
ا/ت:واقعا نیازی نیستش
جونگکوک:چرا هست تازه اینجوری بیشتر پیش خودمی و تو بغلمی
ا/ت:ب.......باشه
جونگکوک:خوبه لوکیشن بفرست الان میام دنبالت
ا/ت:باشه الان می فرستم
(جونگکوک سریع از کمپانی می زنه بیرون و به سمت لوکیشن حرکت می کنه و ا/ت رو می بینه و سوارش می کنه)
ا/ت:سلام جونگکوک ببخشید اگه مزاحم کارت شدم
جونگکوک:فدای سرت عشقم اینجوری نگو
(راه میوفتید سپت خونه بزرگ و شیک جونگکوک که خونه نیست لامصب قصره قصر😂😂)
جونگکوک:رسیدیم پیاده شو عشقم
ا/ت:باشه
(جونگکوک دست ا/ت می گیره و به سمت خونه اش میره و در رو باز میکنه)
جونگکوک:راحت باش فکر کن خونه خودته
ا/ت:واقعا ممنونم جونگکوک
جونگکوک:قربونت بشم من کیوتچه نیازی نیست همه چیز من همه چیز توهم هست پس انقد خودتو اذیت نکن حالا برو دوش بگیر خستگی از بدنت بره بعد یکی از تیشرتام رو بردار و بپوش و استراحت کن بعد از ظهر بریم یه دست لباس خوشگل برات بخرم زندگیم
ا/ت:واقعا ممنونم نمی دونم چجوری ازت تشکر کنم
جونگکوک:با بودن کنار من
(ا/ت لبخند میزنه و میره و دور و اطراف رو نگاه می کنه و بعد جونگکوک میاد پیشش که حموم رو نشونش بده)
جونگکوک:حموم اینجاس عسلم
ا/ت:مرسی عشقم
جونگکوک:خواهش زندگیم
(و میره بعد از رفتن جونگکوک ا/ت میره حموم و دوش می گیره و بعد از حموم میاد و یکی از تیشرت های جونگکوک رو می پوشه بعد میره بیرون از اتاق می بینه جونگکوک روی مبل نشسته منتظرشه)
جونگکوک:(بهش نگاه می کنه و خیره می مونه بهش)وایییییی ا/ت چه خوشگل شدی
ا/ت:مرسی(میره پیش جونگکوک کنارش روی مبل میشینه و توی بغل جونگکوک لم میده)
هشدار:اینجا یخورده اسمات داره اگه خوشتون نمیاد می تونید نخونید الکی گزارش ندید
جونگکوک:(اروم میره جلو ا/ت و لباش رو می زاره رو لبای ا/ت و می بوسه و ا/ت همراهی می کنه جونگکوک همزمان که داره ا/ت می بوسه ا/ت روی مبل حالت دراز کشیده می کنه و بدن ا/ت میماله)
ا/ت:اههههه اوممممم جونگکوک
جونگکوک:چیزی نگو عشقم فقط برام ناله کن
(جونگکوک لباش رو روی گردن ا/ت و کیس مارک می زنه)
ا/ت:اهههههه اوممممم جونگکوک اههه
(جونگکوک همینجوری کل بدن ا/ت کبود می کنه با کیس مارکاش که یهو گوشیش زنگ می خوره و از کمپانی بهش زنگ زدن)
جونگکوک:عهههههه الان موقعش بود
(تلفن رو جواب میده)
جونگکوک:باشه باشه اومدم خدافظ
(جونگکوک تلفن رو قطع می کنه)
جونگکوک:من باید برم عشقم شب می بینمت
☆پارت ۳☆
ا/ت:واقعا نمیدونم چی بگم
جونگکوک:فقط حرف دلت رو بگو
ا/ت:(اماده باش جئون جونگکوک چون بعد از این درخواست من راحت می تونم مال و اموالت رو بالا بکشم)قبوله(با لبخند و ذوق)
جونگکوک:(یه لبخند می زنه و پشت دست ا/ت جلو لبش میاره و می بوسه)
ویو ا/ت
هه کم کم دارم به خواستم می رسم فقط یه خورده مونده اره
ویو جونگکوک
واقعا خوشحالم بالخره این دختر رو تو زندگیم قراره داشته باشم
ویو نویسنده
هیچی دیگه جونگکوک پسر جذابم و ا/ت کثافت که داره از معصومیت پسرم سواستفاده می کنه باهم میرن و سوار ماشین میشن و میرن سمت خونه هاشون و جونگکوک پسمل کیوت و ساده ام دست ا/ت توی سل.....چیز بامزه رو می گیره و بعد از چند مین به خونه ات میرسید و از ماشین پیدا میشی
ا/ت:بابت امشب خیلی ممنونم جونگکوک
جونگکوک:من ممنونم که دعوتم رو قبول کردی مراقبت کن
ا/ت:توهم باییییی
جونگکوک:بایییی
جونگکوک بچه میره خونه اش
(پرش زمانی به سه هفته بعد)
(تو با صاحب خونه ات نقشه میکشی که تو رو از خونه بندازه بیرون و پیش جونگکوک زندگی کنی که بتونی بهتر جونگکوک رو وابسته خودت کنی و در ازای اون نصف پول رو به صاحب خونه ات بدی )
ا/ت:(با گریه با جونگکوک تماس می گیری)
جونگکوک:الو سلام عشقم(بالبخند)
ا/ت:جونگکوک......(بابغض)
جونگکوک:چیشده عشقم چرا صدات اینطوریه اتفاقی افتاده(با لحن نگرانی اینو میگه بچه)
ا/ت:صاحب.......خونه ام منو از........خونه ام انداخته بیرون
جونگکوک:اینکه گریه کردن نداره بزار من بدیه خونه رو بدم
ا/ت:نه نیازی نیستش خودم می تونم یه کاریش کنم
جونگکوک:من دوست پسرتم باید تو این موقعیت ها کمکت کنم
ا/ت:آخه نمی خوام بهت زحمت بدم بعد صاحب کارم گفت که مشتری پیدا کرده برای خونه دیگه نیا
جونگکوک:وایسا مشتری پیدا کرده برای خونه
ا/ت:آره می دونم خیلی زوده ولی منو از کیه انداخته بود بیرون
جونگکوک:انداخته بود بیرون خب چرا به من چیزی نگفتی
ا/ت:نمی خواستم باعث زحمت بشم بعد خونه خواهرم بودم ولی معذب بودم برای همین گفتم بهتره هرچی سریع تر یه کار پیدا کنم یه خونه بخرم
جونگکوک:نیازی به کار کردن و خونه گرفتن نیست من همین الان از کمپانی میام می برمت خونه خودم
ا/ت:واقعا نیازی نیستش
جونگکوک:چرا هست تازه اینجوری بیشتر پیش خودمی و تو بغلمی
ا/ت:ب.......باشه
جونگکوک:خوبه لوکیشن بفرست الان میام دنبالت
ا/ت:باشه الان می فرستم
(جونگکوک سریع از کمپانی می زنه بیرون و به سمت لوکیشن حرکت می کنه و ا/ت رو می بینه و سوارش می کنه)
ا/ت:سلام جونگکوک ببخشید اگه مزاحم کارت شدم
جونگکوک:فدای سرت عشقم اینجوری نگو
(راه میوفتید سپت خونه بزرگ و شیک جونگکوک که خونه نیست لامصب قصره قصر😂😂)
جونگکوک:رسیدیم پیاده شو عشقم
ا/ت:باشه
(جونگکوک دست ا/ت می گیره و به سمت خونه اش میره و در رو باز میکنه)
جونگکوک:راحت باش فکر کن خونه خودته
ا/ت:واقعا ممنونم جونگکوک
جونگکوک:قربونت بشم من کیوتچه نیازی نیست همه چیز من همه چیز توهم هست پس انقد خودتو اذیت نکن حالا برو دوش بگیر خستگی از بدنت بره بعد یکی از تیشرتام رو بردار و بپوش و استراحت کن بعد از ظهر بریم یه دست لباس خوشگل برات بخرم زندگیم
ا/ت:واقعا ممنونم نمی دونم چجوری ازت تشکر کنم
جونگکوک:با بودن کنار من
(ا/ت لبخند میزنه و میره و دور و اطراف رو نگاه می کنه و بعد جونگکوک میاد پیشش که حموم رو نشونش بده)
جونگکوک:حموم اینجاس عسلم
ا/ت:مرسی عشقم
جونگکوک:خواهش زندگیم
(و میره بعد از رفتن جونگکوک ا/ت میره حموم و دوش می گیره و بعد از حموم میاد و یکی از تیشرت های جونگکوک رو می پوشه بعد میره بیرون از اتاق می بینه جونگکوک روی مبل نشسته منتظرشه)
جونگکوک:(بهش نگاه می کنه و خیره می مونه بهش)وایییییی ا/ت چه خوشگل شدی
ا/ت:مرسی(میره پیش جونگکوک کنارش روی مبل میشینه و توی بغل جونگکوک لم میده)
هشدار:اینجا یخورده اسمات داره اگه خوشتون نمیاد می تونید نخونید الکی گزارش ندید
جونگکوک:(اروم میره جلو ا/ت و لباش رو می زاره رو لبای ا/ت و می بوسه و ا/ت همراهی می کنه جونگکوک همزمان که داره ا/ت می بوسه ا/ت روی مبل حالت دراز کشیده می کنه و بدن ا/ت میماله)
ا/ت:اههههه اوممممم جونگکوک
جونگکوک:چیزی نگو عشقم فقط برام ناله کن
(جونگکوک لباش رو روی گردن ا/ت و کیس مارک می زنه)
ا/ت:اهههههه اوممممم جونگکوک اههه
(جونگکوک همینجوری کل بدن ا/ت کبود می کنه با کیس مارکاش که یهو گوشیش زنگ می خوره و از کمپانی بهش زنگ زدن)
جونگکوک:عهههههه الان موقعش بود
(تلفن رو جواب میده)
جونگکوک:باشه باشه اومدم خدافظ
(جونگکوک تلفن رو قطع می کنه)
جونگکوک:من باید برم عشقم شب می بینمت
- ۴۰۴
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط