تمام راه ظهور تو با گنه بستم

تمام راه ظهور تو با گنه بستم
دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم

کسی به فکر شما نیست راست می گویم
دعا برای تو بازیست راست می گویم 

اگرچه شهر برای شما چراغان است 
برای کشتن تو نیزه هم فراوان است 

من از سرودن شعر ظهور می ترسم 
دوباره بیعت و بعدش عبور می ترسم 

من از سیاهی شب های تار می گویم 
من از خزان شدن این بهار می گویم 

درون سینه ما عشق یخ زده آقا 
تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا 

کسی که با تو بماند به جانت آقا نیست 
ب برای آمدن این جمعه هم مهیّا نیست
دیدگاه ها (۳)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑧هزاران رویا کشته می‌شوند تا بفه...

رمان:( تاوقتی که عاشقت شدم )

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

نانسی رفت تو اتاق خودش و نزد زیر گریه بلکه یکم چهرش درست درم...

تسنیمعراقچی و هیئت همراه سه‌شنبه به تهران باز می‌گردند🔻 فوری...

مژده‌ای در راه است...وقتی رهبر معظم انقلاب از «قدرت اول دنیا...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط