مافیای من

مافیای من
Part 39
(صدای زنگ گوشی)
+کیه؟
_دوستم
_الو؟
®سلام رفیق چطوری
_ممنون خوبم تو چطوری؟ تو آمریکا بهت خوش میگذره؟
®اومدم کره
_واقعا؟ پس باید همو ببینیم
®برای همین زنگ زدم، امشب یه مهمونی به مناست برگشتم گرفتم خوشحال میشم بیای
_بنظرم نیام بهتره
®چرا؟
_چون تو برای عروسیم نیومدی
®شرمنده تو که میدونی چقدر توی آمریکا سرم شلوغ بود
_شوخی کردم
®پس شب با همسرت میبینمت
_باشه فعلا
+دوستت چی میگفت؟
_دوستم یه مدتی رفته بود آمریکا الانم برگشته به مناسبت اومدنش یه مهمونی گرفته
+اونم مافیاست؟
_نه تاجر جواهرات
+واقعا
_اوهوم
+پس من برم آماده شم
_اوکی
ویو یجی
لینو آماده شد و رفت پایین لباسمو پوشیدم و یه آرایش لایت کردم، داشتم خودمو توی آینه قدی اتاق نگاه میکردم که اینو اومد از پشت بغلم کرد و سرش و توی گودی گردنم فرو کرد و زمزمه وار گفت:
_یجی
+هوم؟
_میدونستی زیادی و غیر فانونی زیبا شدی؟
+واقعاً
_اوهوم
همینطور که بغلم کرده بود منو برگردوند طرف خودش میخواست لبامو بوس کنه که پسش زدم
_چیزی شده؟
+لینو، الان وقتش نیست باید بریم دیر میشه
_نمیریم
+چرا چیزی شده؟
_اگر این مهمونی باعث میشه که نزاری ببوسمت پس نمیریم
کتشو در اورد و انداخت روی تخت
+لینو
_چیه
+فقط یک لحظه
_باشه
+قول دادی ها
_باشه
گفت یک لحظه ولی میدونستم که یک لحظه فقط قرار نیست یک لحظه باشه
.
.
.
.
(صدای زنگ گوشی)
_الو؟
®پسر کجایین؟ الان یک ساعت از موقعی که مهمونی شروع شده میگذره
_الان میایم
®باشه فعلا
_فعلا
+دیدی گفتم دیر میشه
_مهم اینه من به خواسته ام رسیدم
+هووف ببین رژم پاک شد
_خب دوباره بزن،،،،، بیرون منتظرتم
+باشه
.
.
+بریم عشقم
.
.
.
.
وقتی رسیدیم با دوست لینو احوالپرسی کردیم و رفتیم یه گوشه نشستیم بعد از چند دقیقه لینو بلند شد گفت:
_من الان میام تو همینجا باش
+باشه
دیدگاه ها (۵)

مافیای من Part40 ®...

مافیای من Part 41 ...

مافیای من Part 38 ☆...

مافیای من Part 37 ب...

I lost youPart: 1چان:حدود ساعت ۳صبح بود مست بودم تازه از بار...

I lost youPart: 3*فردا صبح*خونه:چان: اومممم...اخیش...ساعت چن...

برادر بی رحم من💔🥀🖤💫part ۱٠&هق... از رعد و برق میترسم(گریه) "...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط