کلاس اول یادم دادن بابا آب داد،اما بعدش دیدم مامان بود که

کلاس اول یادم دادن بابا آب داد،اما بعدش دیدم مامان بود که جنگید،مامان مرد و زنده شد تا منو مرد دید،حرف خورد ترسید،شب دیر امدم،قلبش لرزید،مامان نان داد،مامان تاوان و جان داد،مامان با ما از کودکیم،از سگدو زدنای زورکیم،شیکم الان اما مامان باهام بوده از دوران پاپتیم،مامان جان داد تا نان داد ،بابا عوضی شدو به زندگیمون رید،مامانای دنیا علی نگهدارتون که هستید...
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی عاشق مدیرت میشی *۲۹*

#پارت82داشتم اتاق رو طی میکردم که در اتاقم باز شد.بعدش قامت ...

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

در خواستیپارت پنجم رمان برادر های ناتنی مننامجون، با دست‌های...

♨️بقائی: ارتقای امنیت تنگه هرمز مستلزم لغو کامل تحریم‌های آم...

♨️دسترسی هکرها به اطلاعات ۵۰۰ افسر اطلاعاتی عربستان🔹گروه «دف...

♨️عذرخواهی محسن برهانی از بهادری جهرمی پس از محکومیت در دادگ...

♨️ایران دوباره قهرمان المپیاد نجوم و اخترفیزیک شد🔹تیم ملی ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط