هیچ چیزِ این جهان
که پیش روی ماست
به ظرافت شگفت تو نمی‌رسد؛
ظرافتی که
در هر نفس وامی‌داردم،
با رنگِ مهر،
مرگ و جاودانه‌گی را رنگی دیگر زنم.

نمی‌دانم چه در توست که می‌بندد
و می‌گشاید
تنها می‌دانم
چیزی در من است که می‌داند،
چشمانِ تو
ریشه‌دارتر از هر گل‌سرخ است...
و حتا باران هم
چنین دستان کوچکی ندارد.



#ادوارد_استلین_کامینگز
#محمدرضا_فرزاد
دیدگاه ها (۱)

‌به آغاز نام می‌برم از عنصرهاصدای توچشم‌های تودست‌های تولب‌ه...

‌ساقی جان غیر آن رطل گرانم مدهز آنک بدادی نخست هیچ جز آنم مد...

‌غنیمتی‌ست تورا داشتن.در این گذار، که پر وحشت است و پر ظلمات...

‌چقدر زیاد ،خاطرات مشترک نداریم ، چقدر لحظه هایِ با هم بودن ...

پارت ۳ شاهزاده قصر سیاه

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸_بخش دوم_مکانی جدید می‌رویم که تا به حال ندیده ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط