کلامی از غیب در خلوتم پچپچه می شود با صدای تو
کلامی از غیب در خلوتم پچپچه می شود با صدای تو
منم بانوی آسمانی به یقین عروج ما همین روزهاست
در یک صبحدم پاییزی با برگریزان فراوان
چرا در خود مچاله ای ؟ خاکستری مباش
کت کلاه کن برای یک قدم زدن صمیمی
حرفهایی با تو دارم در ریزش باران
لبخندم نه جادویی است و نه دروغین
ساده و صمیمی می خواهم با تو دوست باشم
دعوتم را بپذیری ...
منم بانوی آسمانی به یقین عروج ما همین روزهاست
در یک صبحدم پاییزی با برگریزان فراوان
چرا در خود مچاله ای ؟ خاکستری مباش
کت کلاه کن برای یک قدم زدن صمیمی
حرفهایی با تو دارم در ریزش باران
لبخندم نه جادویی است و نه دروغین
ساده و صمیمی می خواهم با تو دوست باشم
دعوتم را بپذیری ...
- ۲۰۱
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط