از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم  

از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم  

یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم

            چون شانه دست در سر زلف تو می زنم

            کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم

من خواب دیده ام که تو از راه می رسی

چیزی نمانده است که پر در بیاورم

             من چارده شب است به این برکه خیره ام

            شاید از آب قرص قمر در بیاورم

 در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب

خود را مگر به شکل سحر در بیاورم

             من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام

            از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم

 ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو

از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟




#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

سلام ... صبح همگی بخیر ...

سال ها پیش ازین به من گفتیکه «مرا هیچ دوست می داری؟»گونه ام ...

یک روز  از بهشتت دزدیده ایم یک سیبعمری است در زمین ات هستیم ...

بیرحمی است این که نخواهی ببینمتمیدانم این که چشم به راهی ببی...

کنار سنگ سردی می نشینم که هیچ #نامی روی آن ننوشته اند؛ هیچ چ...

#اخرین_پیچ #پارت_1 جینا : مامان! مامان! +جانم دخترم؟ جینا : ...

فرشته کوچولو.......پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط