داستان کاساندرا بانوی سایهها P

🖋داستان: کاساندرا، بانوی سایه‌ها (P2)

با نگاهی که میتونست از شمشیر هم تیز تر باشه به لوکا نزدیک تر شدم و پشت صندلی اش ایستادم.....اونا فکر میکنن که من یه دختر بچه ام که باید با عروسک هاش خاله بازی کنه، ولی من بیشتر عاشق بازی کردن با خوک های کثیفی مثل لوکا هستم
با پوزخندی که هیچ نشونه ای از صمیمیت یا مهربانی نداشت دستام رو روی تکیه گاه صندلی لوکا گذاشتم و با تکیه به دست هام خم شدم و با لحنی تهدید آمیز و بدون شوخی، جور یکه تنها خود لوکا شنید، گفتم
«یه بار دیگه، جلو بقیه رؤسای بی خاصیت تر از خودت، بهم توهین کن، تا همه قمار هایی که توی سگ مستی ات انجام دادی و همین طوری نصف سهام شرکتت رو نابود کردی و به جاش با تقلب جاشو پر کردی رو به پدرم، دون مورِتی بگم...حالا مث آدم دستوری که دادمو اجرا میکنی وگرنه هر چی مدارک از گند کاریان هست رو یه راست میفرستم دفتر پدرم»
لحن من هیچ نشونه ای از شوخی نداشت ولی لوکا هنوزم منو حدی نمیگرفت و با پوزخند احمقانه اش بهم نگاه کرد و با پررو ترین لحن ممکن گفت«چیزی گفتی؟زبون بچه هارو رو نمیفهمم بهتره بری.....»
بدون اینکه بزارم حرفش کامل تموم شه با کف دستم جور ی محکم سرشو رو به جلو هل دادم که با صورت روی میز خورد و از دماغش خون امد
«دفعه بعدی بهت اخطار نمیدم،حذفت میکنم»
با لحن سرد و بیرحمی گفتم و بعدش بدون اهمیت به خون ریزی دماغ اون مرد، به سمت در اتاق جلسه رفتم و با صدای محکم و بلندی اعلام کردم«جلسه تمومه، برگردین سر کاراتون....تا آخر هفته دستوری که دادم باید اجرا بشه وگرنه کل خانواده کاساندرا به همراه قسمتی که کنترل و رهبری میکنن کامل حذف میشه»
و با محکم بستن در اتاق روی حرفم تأکید کردم
توی راهرویی که به دفتر پدرم ختم میشد رفتم تا گزارش جلسه امروز رو بهش بگم
در دفتر پدرم رو زدم و وقتی اجازه ورود داد وارد شدم
.
.
.
(ویو نویسنده)
«نه»
صدای مارکو قاطع و خشک بود، زیردستش با اصرار گفت
«ولی قربان،این ماموریت خطرناکه، باند مورِتی یکی از خطرناکترین باندیه که وجود داره،ممکنه کشته بشین»
زیردست مارکو سعی کرد فرمانده اش رو قانع کنه که بیخیال این ماموریت بشه ولی مارکو با لحنی قاطع گفت«دقیقا به همین دلیله که من باید این ماموریت رو انجام بدم..... »
~~~~~
**باند شون اینجوری کار میکنه که خودشون رهبر اصلی اند بعد کارای باند تقسیم شده بین خانواده های دیگه مافیایی که زیر نظر اونا کار میکنن ،یه جور مثل حالت فرمانده ارتش و گروهبان و سرباز و اینان رده بندی دارن ، مثلا قاچاق اسلحه رو خاندان کاسترا کنترل می کنه ولی زیر نظر و دستور مورتی ها
~~~~~
دفعه بعد، همه میفهمن طعمِ شکست چیه،اگه نمیخوای جزو اونا باشی،وفاداریت رو با حمایت کردن ثابت کن کارامِل من🔥🖤
دیدگاه ها (۴)

🖋داستان: کاساندرا، بانوی سایه‌ها (P1) بوی خاک بارون خورده با...

درخواستی داری؟ پس قبلش کپشن این پست رو بخورن کارامِل شیرین🖤ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط