{سناریوی شماره ۷ }
{سناریوی شماره ۷ }
|| پارت سی هشتم ||
نام سناریوی:
《شوخی مرگبار 》
《 لطفا لطفا لطفا هم لایک کنید هم کامنت خواهشا من زحمت کشیدم (T^T) 》
باکوگو:
میدونی چرا... چرا این مدارک مزخرفن؟ چون اون **احمق**... (اشاره به در اتاق) اگه میخواست بمیره، اول *اسم منو* فریاد میزد! نه مثل موش تو سوراخ خفه میشد!
*/سکوت. حتی صدای دستگاهها هم گم میشود. دکتر هاناباسا به زمین خیره شده. آیزاوا اخمش عمیقتر میشود—اما در چشمانش رگهای از تردید موج میزند. باکوگو پشتش را به آنها میکند، پیشانیاش را به دیوار سرد میچسباند. در ذهنش طوفان میوزد:/*
>>> صدای درونی باکوگو:
*—حرکات تو فیلم... دقیقاً شبیه زمان برنامهریزیهای احمقانهش برای نجات گربهها بود...*
*—اسکن عنبیه... فقط خودش میتونه...*
*—ولی چرا *دست چپ* رو پنهان کرد؟... اون دستش—*
*>>> تصویر ناگهانی: دست باندپیچیشدهٔ میدوریا روی پیشخان آشپزخانه دیشب*
*—نه. صبر کن... اون موقع بانداژش *سفید* بود... تو فیلم سیاهسفیده... ولی شکلش...*
*/ناگهان، از ته راهرو—*
**خورخووور...**
—صدای کشیده شدن پای برهنه روی کف سرد!/*
>>> **باکوگو به سرعت میچرخد!**
—در انتهای راهرو، سایهای پشت مجسمهٔ آل مایت قایم شده...
—کلاه کاپشن سیاه، صورت پوشیده...
—اما **دست چپِ آویزان**: بانداژ *کثیف و شل*—دقیقاً مثل بانداژی که باکوگو *دیشب* دور دست میدوریا پیچید!
**سایه** (با صدایی تحریفشده مثل صدای ربات خراب):
...هیچکس باورت نمیکنه قاتل. فردا همه میخوان بدونن "نمونهٔ دانشجویی UA" چطور—
**باکوگو** (غرش میکند):
**گرفتمت!**
*/با انفجاری کوبنده خود را به انتهای راهرو میرساند! سایه به پشت مجسمه میپرد. باکوگو مشت میکوبد—/**تِرَرررررش!**
—مجسمهٔ آل مایت مثل شیشه خرد میشود!/*
*/سایه ناپدید شده... اما روی زمین، میان تکههای مرمر—*
**یک تکه بانداژ خونآلود** که روی آن **نشان "H"** با جوهر قرمز حک شده!/*
**باکوگو** (تکه بانداژ را برمیدارد، چشمانش از شناختِ یخزده گشاد میشود):
...ها...سا...کی...
*/راهروی بیمارستان در سکوتِ سنگینِ دستگاههای تنفسی غرق شده. باکوگو به دیوار تکیه داده—خون از مشت گرهکردهاش روی کف سفید میچکد. آیزاوا و دکتر هاناباسا با تبلیتی مرگبار نزدیک میشوند. صفحه نمایش میدرخشد:/*
دکتر هاناباسا: (صدا میلرزد)
...فیلم دوربین: فردی با هودی سیاه، قد و حرکات *شبیه میدوریا*، گاز رو برداشت.
آیزاوا:(چشمانش بیروح)
و سیستم قفل اتاقش... (لاگ ورود را نشان میدهد) **با اثر انگشت و عنبیهٔ خودش باز شد.** مدارک علیه اوست.
*/باکوگو تبلیت را میقاپد. چشمانش مثل شعله میسوزد—ناگهان روی یک فریم ثابت میماند: دست چپ فرد در فیلم!/*
باکوگو: (غرش میکند)
احمقا! اینو ببینین!
*/انگشتش روی صفحه میکوبد—نزدیک شدن به آیزاوا:/*
باکوگو:
اون بندبازِ سبزمو ۱۰ ساله میشناسم! **دست چپِ میدوریا** دیشب موقع تمرین *پیچخورده بود*! (اشاره به اتاق) من خودم باند محکم دورش پیچیدم—طوری که نتونه *هیچی* رو با اون دست لمس کنه!
>>> فلشبک:دیشب در آشپزخانه—باکوگو با چهرهای درهم، بانداژ را محکم دور مچ دست پیچیدهی میدوریا میبندد.
باکوگو:(با خشمِ یخزده)
حالا تو فیلم... (تصویر را بزرگ میکند) **این کثافت داره با *دست چپ* ظرف گاز رو میگیره!** این امکانپذیر نیست!
آیزاوا: (چشمانش برای اولین بار باز میشود)
...صبر کن. یعنی—
باکوگو:(مدرک را به سینهٔ آیزاوا میکوبد)
یعنی **اثر انگشت و عنبیه رو هک کردن!** این فیلمِ مسخره هم *تقلید* حرکاته! اون احمقِ تو اتاق... (صدایش یک لحظه میگیرد) ...هیچوقت اینقدر *احمقانه* خودکشی نمیکرد!
*/دکتر هاناباسا رنگ میبازد. آیزاوا به تبلیت خیره میشود—حالا با دقت: حرکت دست در فیلم *نچرال* است، درحالی که با بانداژ محکم غیرممکن است!/*
آیزاوا:(آهسته)
حق داری... باید بررسی بشه...
>>> **ناگهان—از پشت مجسمهٔ آل مایت، صدای خندهٔ خفهای میآید!* سایهای با *دست چپ باندپیچیشدهٔ *شل و کثیف* (مغایر با بانداژ حرفهای باکوگو) دیده میشود
سایه: (صدای تحریفشده)
...اینجا هم مدرک زنده دارین!
ادامه دارد
دیگه پارت طولانی میدم که زود تمام شه 🌈
|| پارت سی هشتم ||
نام سناریوی:
《شوخی مرگبار 》
《 لطفا لطفا لطفا هم لایک کنید هم کامنت خواهشا من زحمت کشیدم (T^T) 》
باکوگو:
میدونی چرا... چرا این مدارک مزخرفن؟ چون اون **احمق**... (اشاره به در اتاق) اگه میخواست بمیره، اول *اسم منو* فریاد میزد! نه مثل موش تو سوراخ خفه میشد!
*/سکوت. حتی صدای دستگاهها هم گم میشود. دکتر هاناباسا به زمین خیره شده. آیزاوا اخمش عمیقتر میشود—اما در چشمانش رگهای از تردید موج میزند. باکوگو پشتش را به آنها میکند، پیشانیاش را به دیوار سرد میچسباند. در ذهنش طوفان میوزد:/*
>>> صدای درونی باکوگو:
*—حرکات تو فیلم... دقیقاً شبیه زمان برنامهریزیهای احمقانهش برای نجات گربهها بود...*
*—اسکن عنبیه... فقط خودش میتونه...*
*—ولی چرا *دست چپ* رو پنهان کرد؟... اون دستش—*
*>>> تصویر ناگهانی: دست باندپیچیشدهٔ میدوریا روی پیشخان آشپزخانه دیشب*
*—نه. صبر کن... اون موقع بانداژش *سفید* بود... تو فیلم سیاهسفیده... ولی شکلش...*
*/ناگهان، از ته راهرو—*
**خورخووور...**
—صدای کشیده شدن پای برهنه روی کف سرد!/*
>>> **باکوگو به سرعت میچرخد!**
—در انتهای راهرو، سایهای پشت مجسمهٔ آل مایت قایم شده...
—کلاه کاپشن سیاه، صورت پوشیده...
—اما **دست چپِ آویزان**: بانداژ *کثیف و شل*—دقیقاً مثل بانداژی که باکوگو *دیشب* دور دست میدوریا پیچید!
**سایه** (با صدایی تحریفشده مثل صدای ربات خراب):
...هیچکس باورت نمیکنه قاتل. فردا همه میخوان بدونن "نمونهٔ دانشجویی UA" چطور—
**باکوگو** (غرش میکند):
**گرفتمت!**
*/با انفجاری کوبنده خود را به انتهای راهرو میرساند! سایه به پشت مجسمه میپرد. باکوگو مشت میکوبد—/**تِرَرررررش!**
—مجسمهٔ آل مایت مثل شیشه خرد میشود!/*
*/سایه ناپدید شده... اما روی زمین، میان تکههای مرمر—*
**یک تکه بانداژ خونآلود** که روی آن **نشان "H"** با جوهر قرمز حک شده!/*
**باکوگو** (تکه بانداژ را برمیدارد، چشمانش از شناختِ یخزده گشاد میشود):
...ها...سا...کی...
*/راهروی بیمارستان در سکوتِ سنگینِ دستگاههای تنفسی غرق شده. باکوگو به دیوار تکیه داده—خون از مشت گرهکردهاش روی کف سفید میچکد. آیزاوا و دکتر هاناباسا با تبلیتی مرگبار نزدیک میشوند. صفحه نمایش میدرخشد:/*
دکتر هاناباسا: (صدا میلرزد)
...فیلم دوربین: فردی با هودی سیاه، قد و حرکات *شبیه میدوریا*، گاز رو برداشت.
آیزاوا:(چشمانش بیروح)
و سیستم قفل اتاقش... (لاگ ورود را نشان میدهد) **با اثر انگشت و عنبیهٔ خودش باز شد.** مدارک علیه اوست.
*/باکوگو تبلیت را میقاپد. چشمانش مثل شعله میسوزد—ناگهان روی یک فریم ثابت میماند: دست چپ فرد در فیلم!/*
باکوگو: (غرش میکند)
احمقا! اینو ببینین!
*/انگشتش روی صفحه میکوبد—نزدیک شدن به آیزاوا:/*
باکوگو:
اون بندبازِ سبزمو ۱۰ ساله میشناسم! **دست چپِ میدوریا** دیشب موقع تمرین *پیچخورده بود*! (اشاره به اتاق) من خودم باند محکم دورش پیچیدم—طوری که نتونه *هیچی* رو با اون دست لمس کنه!
>>> فلشبک:دیشب در آشپزخانه—باکوگو با چهرهای درهم، بانداژ را محکم دور مچ دست پیچیدهی میدوریا میبندد.
باکوگو:(با خشمِ یخزده)
حالا تو فیلم... (تصویر را بزرگ میکند) **این کثافت داره با *دست چپ* ظرف گاز رو میگیره!** این امکانپذیر نیست!
آیزاوا: (چشمانش برای اولین بار باز میشود)
...صبر کن. یعنی—
باکوگو:(مدرک را به سینهٔ آیزاوا میکوبد)
یعنی **اثر انگشت و عنبیه رو هک کردن!** این فیلمِ مسخره هم *تقلید* حرکاته! اون احمقِ تو اتاق... (صدایش یک لحظه میگیرد) ...هیچوقت اینقدر *احمقانه* خودکشی نمیکرد!
*/دکتر هاناباسا رنگ میبازد. آیزاوا به تبلیت خیره میشود—حالا با دقت: حرکت دست در فیلم *نچرال* است، درحالی که با بانداژ محکم غیرممکن است!/*
آیزاوا:(آهسته)
حق داری... باید بررسی بشه...
>>> **ناگهان—از پشت مجسمهٔ آل مایت، صدای خندهٔ خفهای میآید!* سایهای با *دست چپ باندپیچیشدهٔ *شل و کثیف* (مغایر با بانداژ حرفهای باکوگو) دیده میشود
سایه: (صدای تحریفشده)
...اینجا هم مدرک زنده دارین!
ادامه دارد
دیگه پارت طولانی میدم که زود تمام شه 🌈
- ۱۷.۲k
- ۳۰ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط