روزی به دلبری نظری کرد چشم من

روزی به دلبری نظری کرد چشم من
زان یک نظر مرا دو جهان از نظر فتاد

عشق آمد آن چنان به دلم در زد آتشی
کز وی هزار سوز مرا در جگر فتاد
دیدگاه ها (۰)

در آغوشت چنان گرمم❤️که می ترسـم ، نهـالِ نخـل زیبـاییاز این ...

خاص ترینمتو را در حصار اَمنِ سینه ام جای دادم تا ساز قلبمکوک...

صدايَش را شنيدم جان گرفتمز کُفر افتادم و ايمان گرفتم ! چنان ...

روزی به دلبری نظری کرد چشم من زان یک نظر مرا؛ دوجهان از نظر ...

غزل از چشم تو فواره‌کنان می‌آیدمِی ز لبخند تو در ساغر جان می...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط