کسی می داند کجا سنگ صبور می فروشند؟ دل غمگینی دارم که سال
کسی می داند کجا سنگ صبور می فروشند؟ دل غمگینی دارم که سال هاست در آرزوی درد دل کردن با سنگ صبوری است تا راز های مگویش را بی هراس از نگاه های غرق در سوء ظن، بچ بچ های مردد و نگاه های مشکوک، در گوش سنگ صبورش زمزمه کند و بیم آن را نداشته باشد که کسی قضاوتش کند، سرزنشش کند و باد اسرار پنهانش را، که کسی جز آینه نمی داند، در سراسر شهر منتشر کند تا مردم تصویر اندوهش را قاب بگیرند. دل غمگینی که در تمام عکس ها لبخند می زند تا کسی نفهمد غریبه ای در این حوالی پرسه می زند که راز برگ و تگرگ را می داند و می ترسد از آنچه که نمی داند. و از آنچه که می داند و از آنچه که خواهد دانست. و می ترسد از آن کلاغی که پرید از فراز سر ما و فرو رفت در اندیشه ی آشفته ی ابری ولگرد. خبر ما را با خود به شهر ببرَد. کسی نمی داند کجا سنگ صبور می فروشند. راز های من مدت هاست که در پستوی دلم خاک می خورد...
- ۳.۱k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط