آسمان نمے داند....

آسمان نمے داند....
که من هرشب...
راس قرار عاشقے...
در ساعت صفر دلتنگے
یاد تورا
به سقف نیلے اش مے آویزم
تو ماه مےشوے و من
یک کهکشان ستاره ے اشک
به دامن رویاے تو میریزم
دیدگاه ها (۱)

من مانده ام و یک فنجان چاے در دستمیک فنجان چاے هم روے میزدرس...

دستان توآغاز استبراے دیوانگے مندستان توامنیت استبراے بے قرار...

دلم را از سرِ راه نیاورده ام سرِ راهِ هرکس و ناکس ی بگذارمو ...

بعضی وقتا بعضی حرفای کوچیک که از دهن بهترین دوستان و نزدیکان...

دسـت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمت چهارم.‌بیست و هشت ژوئن....

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت ششــم بیست و نه ژ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط