.

.
دلم می خواهد
ول کنم آدمهای این دنیا را
و برم
قهوه ی تلخ روزگار را یک جرعه سر بکشم
و از سر میز زندگی بلند شوم
رها کنم این جهان را
با مردمان بی مهرش
خودم را در آغوش بکشم
سرم را بر روی سینه ام بگذارم
موهایم را نوازش کنم
و مهربان در گوش. خودم زمزمه کنم
آرام باش عزیزجانم!!!
همه چیز تمام شد...
دیگر هرگز به زندگی بر نخواهی گشت ...!!!
دیدگاه ها (۰)

وقتی که تو نیستیدنیا چیزی کم دارد....مثل ِ کم داشتن ِ یک وزی...

درون قلبم هزاران چشمه‌ء عشق خروشان میشوند وقتی که مرا فرا بخ...

غبار غمت از شیشه‌ء قلبم پاک شدنی نیست همانگونه آخرین نگاه اش...

‍ گرچه پیرم باتو آنقدر جوانم که نگودر کنارت پای تا سر هیجانم...

شاید برای شخص دیگری هستی

حالم خوش نیستحوصله آدم های دور و ورم را ندارم، هر روزی که می...

^فیک جونگکوک^(پارت۲۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط