پارت 22

پارت 22
انگار ی ذره استرس گرفت ولی سریع ب حالت قبلش برگشتو گفت : میفهمی !
و ب گارسون اشاره کرد بره
نفس : خب میشنوم
سام : راستش چجوری بگم ! ....من..
ی نفس عمیق کشیدو گفت : دوست دارم
نفس : ها ؟
سام : میگم دوست دارم
نفس : حالت خوبه سرت ک ب جایی نخورده ؟
هنگ کرده بودم تو اون لحظه واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم
سام : میدونم باورت نشده ولی من واقعا دوست دارم شاید بورت نشه . یعنی حتما نشده !!! ولی من واقعا بهت علاقمند شدم اینو از وقتی از پیشم رفتی فهمیدم
سرشو انداخت پایینو ادامه داد
سام : و بابت کارایی ک کردم واقعا متاسفم ..
نفس : هنین متاسفی ؟ تو هیچ میدونی من توی اون چند وقت چی کشیدم ؟ نمیتونستم تو روی دوستام نگاه کنم چون قیافمو داغون کرده بود ! اصن تو خیابون نمیتونستم برم توی هیچ جمعی شرکت نمیکردم اونا همش ی خاطره از تویه پسفطرت بود دیگه اخرای حرفام اشکام مث جی میریختن من ب خودم قول داده بودم نذارم هیچ اشغالی اشکمو دربیاره اما این..... سرشو بلند کرد دید دارم گریه میکنم با چشمای گرد شده نگام میکرد معلومه بایدم نگاه کنی الان تو دلش کلی خوشحاله
شایدم راست میگه... اهه کلا گیج بودم گیج تر شدم خدایا این چرا با من اینکارو میکنه حتما میخواد عاشقم کنه و بعد ولم کنه بره کور خونده من گولشو نمیخورم ولی اگه راست بگه چی ؟ همینجوری با خودم درگیر بودم ک گفت
سام : ببین میدونم حتما باورت نشده یا فک میکنی دروغ میگم اما باور کن همه حرفام راسته از ته قلبم بود خواهش میکنم ی فرصت دیگه بهم بده خواهش میکنم من تو این چند وقت ک رفتی فهمیدم چقد دوست دارم و وابستت شدم
نفس : هه تو گفتیو منم باورم شد آدم تو این مدت کم چجوری میشه عاشق بشه ؟ پشت گوشای من مخملی نیس خدافظ
سام : مطمئن باش بدستت میارم
نفس : شتر در خواب بیند پنبه دانه
سام : خواهیم دید
نفس : میبینیم بای
سام : میرسونمت
حوصله مخالفت نداشتم واسه همین قبول کردم از سکوت توی ماشین بیزار بودم
نفس : میشه اهنگ بذاری ؟
سام : چشمممم
............................ِ......................................................سام : رسیدیم
نفس : مرسی ک رسوندیم
سام : قابل عشق تورو نداره
برای اولین بار تو عمرم خجالت کشیدم و سرمو انداختم پایین
سام : خجالتتو بخورم
دانیال : سلام
با صدای دنی فهمیدم خیت شدم
نفس : من برم دیگه خدافظ
بدو بدو ب سمت خونه رفتم
مامان : سلام نفسی چرا اینقد هولی
نفس : سلام مامان چیزی نیس و ب سمت اتاقم رفتم بابا نفس چته چرا همچین میکنی اووف من فازم چیه ؟ یه بار ازش متنفرممم ی بار... اه خسته شدم احمق فکرمو درگیر کردو رفت.. ی نفس عمیق کشیدم و لباسامو عوض کردم و ب سمت پذیرایی رفتم
نفس : دنی خره من چطوره اوه اوه این چرا اخماش تو همه
دانیال : نفس بیا تو اتاق کارت دارم
اینو کجای دلم بذارم
دیدگاه ها (۱۱)

پارت 23دنبالش راه افتادم دانیال درو بست و دستمو گرفت و نشست ...

پارت 24گفت اونروز از قصد اینکارو کرده و گند زده ب زندگیم شای...

پارت 21حوصله این تعارف تیکه پاره کردنای بابا و پاچه خواریای ...

پارت 20من میگم دیوونس شما بگین نه ..با دانیال و سام رفتیم خو...

خدافظ.... دوستان ....دوست عزیزم ... از اینکه با تو دوست بودم...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

آرزو میکنم هیچ ای کاشی تو زندگیم نباشه...🫠 ۳۶۵ روز ب سنم اض...

تلاش میکنم برارروزی ک ب ارزوی ک از بچگی داشتم برسم تلاش میکن...

ماهم ی پست مشترکم بزاریم🦭🎀خوشگلم ممنونم ک اومدی توی زندگیم ت...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

و دقیقا وقتی فهمیدم چطور عاشقت شدم که ازت ناراحت و عصبانی بو...

خب خب این اولین سالگرد دوستیمونهروزی ک ی فرشته وارد زندگیم ش...

رمان عشق ممنوع

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part14ی نگا بهش انداختم چند روزه غذا نخورده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط