مافیای بی مزه من

مافیای بی مزه من
فصل ۲
پارت ۱۵
روز بعد
ا/ت ویو
صبح از خواب بیدار شدم و اماده شدم رفتم شرکت
رفتم سمت دفتر بومگیو
در روباز کردم و رفتم داخل که دیدم شوگا اونجاست
همون لحظه در رو بستم و فرار کردم
وسط راه وایستادم که یهو دستی رو شونم حس کردم
برگشتم دیدم بومگیوعه
بومگیو: ا/ت چیشده چرا تا اومدی تو دفتر فرار کردی؟ کاری داشتی؟
ا/ت: نه هیچی نیست میخواستم بیام همینجوری ببینمت که همون لحظه یادم اومد چیزی رو تو دفترم جا گذاشتم رفتم بیارمش
بومگیو: اممم باشه
بعد اینکه اینو گفت رفت
نفس عمیقی کشیدم و رفتم سمت دفترم
وسایلم رو گذاشتم روی میز و مشغول کار شدم
بعد چند دقیقه یکی در اتاقو زد و اومد تو
سرم رو بردم بالا دیدم شوگاست
همون لحظه سرم رو انداختم پایین و وانمود کردم برام مهم نیست و مشغول کارم شدم (وایی ا/ت چطور دلت میاد همچین پسر جذابی رو ایگنور کنی)
ا/ت: چیکار دارین؟
در رو بست و اومد سمتم
همینجور داشت میومد نزدیک تر و منم هی سرم رو میدادم پایین تر و به برگه های روی میزم نگاه میکردم
یه لحظه نفس یکی رو کنار گوشم احساس کردم
شوکا: دیشب سالم رسیدی خونه؟
همون لحظه پریدم هوا و هلش دادم اونور
ا/ت: هیی چته گمشو اونور نیدبمفقنسوید*کلمات نامفهوم
شوگا: هیی اروم باش کاریت ندارم
ا/ت: داشتی میومدی تو حلقم بعدش هیچکار نمیکردی
شوگا: خب دلم برات تنگ شده بود
ا/ت: برا من
اومد سمتم و رو به روم وایستاد
شوگا: اره برای تو(لاس نزن عههه)
داشت میومد نزدیک تر که هلش دادم اونور
ا/ت: گمشو اونور ما الان توی محل کاریم اگه کسی ببینه فکر بدی میکنه
شوگا: یعنی اگه سرکار نبودیم میزاشتی کاری کنم؟
ا/ت: چی؟ نه چی میگی
شوگا: هومم حق با توعه
بهم یخورده نزدیک تر شد و دستاش رو دور کمرم حلقه کرد
شوگا: ولی ا/ت من برام هیچ اهمیتی نداره ما قبلا زن و شوهر بودیم پس چیز بدی نیست که بهم نزدیک شیم
ا/ت: قبلا الان که نیستیم حالا هم ولم کن*خجالت زده
شوگا: ولی خودت بودی که دیشب منو بوسیدی
ا/ت: من نبوسیدم تو بودی که اینکارو کردی تقصیر من ننداز
شوگا: خب باشه من بوسیدم ولی تو چرا همکاری کردی؟
ا/ت: اممم... برو اونور عههه
شوگا: اول جواب منو بده
ا/ت: دست خودم نبود حالا ولم کن
شوگا: خب اینم بزار دست خودت نباشه
همون لحظه دستش رو برد لای گردنم و منو به خودش نزدیک کرد و بوسیدم
اولش موندم و هیچکاری نمیکردم ولی بعدش سعی کردم جدا شم
کلی تقلا کردم ولی دیدم نمیتونم جلوشو بگیرم پس هیچکاری نکردم
بعد چند مین ولم کرد
شوگا: یعنی میخوای اینجوری پیش بری؟ مگه نگفتی منو دوسم داری؟
ا/ت: ولی این چیزی نیس که من میخوام
شوگا: واقعا؟
ا/ت: اره شاید هنوز دوست دارم ولی نمیخوام باهات باشم
شوگا: خب چرا*بلند
ا/ت: چون میدونم اخرش از اینجا میری و برمیگردی کره تو که نمیتونی بخاطر من تا اخر عمرت اینجا بمونی
شوگا: خودت چی؟ نمیخوای برگردی کره؟
ا/ت: نه من اینجا کار میکنم زندگیم اینجاست
شوگا: پس منو هیونجین زندگیت نیستیم؟ دلت نمیخواد پسرت رو ببینی؟ باید ببینیش خیلی بزرگ شده
ا/ت: من دلم برای بچم تنگ شده ولی دلم نمیخواد برگردم توانایی اینو ندارم که دیگه بخاطر هرچیز ساده ای بهم شک میکنی و دیگه نمیخوای باهام باشی
شوگا: ا/ت من اشتباه کردم میفهمی؟ ساده بودم حتی نرفتم در مورد این قضیه تحقیق کنم ببینم راسته یا الکی فقط تورو عذاب دادم
ا/ت: خب اینم بهای کارت دیگه منو نداری منم دیگه برمیگردم نمیخوام بازم از کسی مث تو ضربه بخورم حالا هم برو
نشستم سر میز کارم و دیگه حتی بهش نگاهم نکردم
بعد چند ثانیه دیدم رفت و در رو بست
همون لحظه شروع کردم گریه کردن
ا/ت: من واقعا عاشقتم و دوست دارم ولی بهترین راه اینه جدا بمونیم
...

ادامه توی پارت بعد...
لایک: ۲٠
دیدگاه ها (۳۰)

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

همسر غیره منتظره

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

ددی خون آشام من

True Love③⑤شبتهیونگ: این ا/ت نبود مطمئنم این ا/ت نبود من ا/ت...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

سرنوشت پارت(۱۰)اون میدونه که دیگه دختر نیستی(پوزخند)جونکوک خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط