اولین بار که دیدمش مشغول سیگار کشیدن بود ، در مرتبه ی دوم

اولین بار که دیدمش مشغول سیگار کشیدن بود ، در مرتبه ی دوم دیدارمان از خوبیهای سیگار برایم گفت ، در دیدار بعدی سیگار کشیدن را به من آموخت ، پس از ان هر زمان در کنارش بودم سیگار میکشیدم ، عجب زمانه ایست اکنون . . .
سیگار میکشم تا فراموشش کنم . . .
دیدگاه ها (۱)

نبودنـَتبی رحمانه تریـنواقعه است ...نیسـتیومَنجز جایٍ خالیـت...

مثڸ راه رفتن روی سیم خاردار استدوست داشتڹ ڪسیڪہهنوز باور ندا...

ﺍﻣﺮﻭﺯ پاییز ﺑﻮﺩﭼﻨﺪﻣﺶ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﻡ ﺑﺮﺩﯼﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﯾﮏ ﭘﺎﮐﺖ ﺳﯿﮕ...

ﺑـــــــــــﺎﯾﺪ ﺁ ﺭ ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

لونا و ويليام

خانوم مدیرعاملپارت ۱۳ | تا دیدار بعدی.. صبح روز بعد، شرکت دو...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

حمایت نمیشه زیاد متاسفانه. پارت چهار

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

🦢 پارت شانزدهم | اولین نقشهصبح روز بعد، دوست‌دختر جنگکوک زود...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط