یه روز يه بابايي پسرش فارغ التحصيل ميشه ..هيچي هم بارش نب

یه روز يه بابايي پسرش فارغ التحصيل ميشه ..هيچي هم بارش نبوده.
زنگ ميزنه به پارتيش ميگه : دمت گرم واسه پسرم يه شغلي پيدا کن.
پارتيه ميگه : ميخواي سفيرش کنم؟
باباهه ميگه : نه بابا اون خيلي زياده..
پارتيه ميگه : ميخواي وزيرش کنم ؟
... ... ... ... باباهه ميگه : اوووووووه نه...
پارتيه ميگه : ميخواي وکيلش کنم ؟
باباهه ميگه : نه بابا يه جايي کارمندي، معلمی چيزيش کن..
پارتيه ميگه : شرمنده اون ديگه سواد ميخواد...
دیدگاه ها (۸)

پارت یک

سناریو مایکی پارت۶

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

رمان عشق ممنوع

ابلیس

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

professor Riddle p53

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط