مرا که شانه ام ازحمل آفتاب خم است

مرا که شانه ام ازحمل آفتاب خَم است
به جز پناه دو دست تو سایبانی نیست...
#قیصر_امین_پور #السلام_علیک_یا_امام_الرئوف
دیدگاه ها (۱)

چشم‌هایم را باز می‌کنمبوی زیتون و سبزی میان موهایم خشک می‌شو...

چند لحظه همه چیز را رها کن، کمی بنشین و چشمانت را ببند.تصور ...

گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می‌روندما به خلوت با تو ای آرا...

شادی هایت را بر صورت من بریزفروردین من!و اضافه هایش را پست ک...

دکترم حال مرا دید و چنین نسخه نوشت:«اندکی شانه، کمی بوسه، شب...

غرق در چشمان تو #کاظم_بهمنی #شعر #عشق #عاشقانه #دست #پروفایل...

چمدان دست گرفتم که بگویی نرومتو چرا سنگ شدی راه نشانم دادی؟!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط