توانبخشی پارت
توانبخشی پارت ۱
بسم لله الرحمان الرحيم
امروز یک روز دیگر در اکادمی اریزونا (ua) بود. همه چیز عادی بود. مینتا و دنکی منحرف بودند باکوگو سر دکو فریا میزد مینا میرقصید و آیزاوا هنوز نرسیده بود تا با چشمان سرخ رنگش و سلاح شکاریش(همون شالگردنش) همه رو ساکت کنه
آیزاوا وارد اتاق شد چهره اش خسته و عصبی و بکم عصبانی به نظر میرسید در حالی که تیغه ی بینیش رو گرفته بود و نفس عمیق میکشید گفت
آیزاوا: خب بچه ها رو مخ ما یک... دانش اموز جدید داریم
مینا: عررررررر کیه! چه شکلیه! دختره یا پسر و...
دکو: دانش اموز جدید؟ اونم این وقت سال
باکوگو: عالیه یه اضافه ی دیگه
مینتا: امیدوارم خوش هیکل باشه
دنکی: منم(اب دهنشون راه افتاده)
(مومو میزنه پس سر مینتا )
مومو: امیدوارم دانش اموز خوبی باشه
آیزاوا: خیلی خب خفه شید. اون یه... ویلن عه...
*کل کلاس توی شوک وحشت فرور فتن و ساکت شدن*
دکو: چی یه ویلن؟ اصلا امنه؟
باکوگو: امکان نداره با یه ویلن لعنتی توی یه کلاس باشم!
دنکی: چی! اون همه مون رو میکشه!
مومو: سنسه منظورتون چیه!
آیزاوا عصبانی میشه و چشماش قرمز میشن و همه رو ساکت میکنه
آیزاوا: خفه شید!. اون خب... ایده ی مدیر نزو بود که یه شرور رو باز پروری کنیم تا به یک قهرمان تبدیل بشه مخصوصا چون حیفه که اینجوری کویرکشون رو هدر بدن
همه: چی! بازپروری شرور!
آیزوا: گفتم خفه!. اره... بازپروری شرور... در واقع بیشتر ما با این ایده موافق نبودیم ولی نگران نباشید امنه. بیست و چهار ساعته تحت نظر ماست و دستبند خاموش کننده ی کویرک با ردیاب بهش وصله و بهتره من رو هم دست کم نگیرید
مومو: ولی سنسه...
آیزاوا: میدونم یاویوروزو. ولی چاره ای نیست. حالا بهتره ازش استقبال کنیم. اگه این جواب بده... خیلی چیز ها عوض میشه.
همه چیز مبهم و شوم به نظر میرسید بعضی ها هنوز نگران و مضطرب بودند و بعضی ها هم اشکارا میلرزیدند بعضی ها هم کنجکاو بودن و بعضی ها (میدوریا) داشتند به دادن یک فرصت دوباره به یک شرور فکر میکردند
بسم لله الرحمان الرحيم
امروز یک روز دیگر در اکادمی اریزونا (ua) بود. همه چیز عادی بود. مینتا و دنکی منحرف بودند باکوگو سر دکو فریا میزد مینا میرقصید و آیزاوا هنوز نرسیده بود تا با چشمان سرخ رنگش و سلاح شکاریش(همون شالگردنش) همه رو ساکت کنه
آیزاوا وارد اتاق شد چهره اش خسته و عصبی و بکم عصبانی به نظر میرسید در حالی که تیغه ی بینیش رو گرفته بود و نفس عمیق میکشید گفت
آیزاوا: خب بچه ها رو مخ ما یک... دانش اموز جدید داریم
مینا: عررررررر کیه! چه شکلیه! دختره یا پسر و...
دکو: دانش اموز جدید؟ اونم این وقت سال
باکوگو: عالیه یه اضافه ی دیگه
مینتا: امیدوارم خوش هیکل باشه
دنکی: منم(اب دهنشون راه افتاده)
(مومو میزنه پس سر مینتا )
مومو: امیدوارم دانش اموز خوبی باشه
آیزاوا: خیلی خب خفه شید. اون یه... ویلن عه...
*کل کلاس توی شوک وحشت فرور فتن و ساکت شدن*
دکو: چی یه ویلن؟ اصلا امنه؟
باکوگو: امکان نداره با یه ویلن لعنتی توی یه کلاس باشم!
دنکی: چی! اون همه مون رو میکشه!
مومو: سنسه منظورتون چیه!
آیزاوا عصبانی میشه و چشماش قرمز میشن و همه رو ساکت میکنه
آیزاوا: خفه شید!. اون خب... ایده ی مدیر نزو بود که یه شرور رو باز پروری کنیم تا به یک قهرمان تبدیل بشه مخصوصا چون حیفه که اینجوری کویرکشون رو هدر بدن
همه: چی! بازپروری شرور!
آیزوا: گفتم خفه!. اره... بازپروری شرور... در واقع بیشتر ما با این ایده موافق نبودیم ولی نگران نباشید امنه. بیست و چهار ساعته تحت نظر ماست و دستبند خاموش کننده ی کویرک با ردیاب بهش وصله و بهتره من رو هم دست کم نگیرید
مومو: ولی سنسه...
آیزاوا: میدونم یاویوروزو. ولی چاره ای نیست. حالا بهتره ازش استقبال کنیم. اگه این جواب بده... خیلی چیز ها عوض میشه.
همه چیز مبهم و شوم به نظر میرسید بعضی ها هنوز نگران و مضطرب بودند و بعضی ها هم اشکارا میلرزیدند بعضی ها هم کنجکاو بودن و بعضی ها (میدوریا) داشتند به دادن یک فرصت دوباره به یک شرور فکر میکردند
- ۷۶۶
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط