چایی

# تو ذهنش: تو حالا بگو گشنت نیست ولی من غذا درست میکنم
_ بابام خیلی سخت میگیره از اون موقعی که مامان مرده مثل دیوونه ها دنبال کسی که بهش شلیک کرده میگرده
_ پنجره رو باز کردم و از پنجره فرار کردم
# ساکورا من غذا _____
# ساکورا ؟؟؟؟پنجره..... خدا لعنتش کنه فرار کرده آخه بچه بارون میباره
_ مثل چی فرار کردم نمی دونم از چی فرار میکردم فقط دلم می خواست برم سر خاک
مامانم
÷ چیشده گوجو سنسه؟
_ ساکورا فرار کرده
@ جانم ...پس تو به عنوان پدر به چه دردی میخوری ؟
# غذا درست کردن
÷ اه خدا ولش کنین این حرف ها رو باید ساکورا سان رو پیدا کنیم
# من میرم ماشین رو روشن کنم
_ مامان اینجا سرده ....
_ هوا خیلی سرده نه ؟
_ خیلی درد داشت وقتی تیر خوردی ؟
_ داشتم یخ میزدم از سرما
_ حس کردن بارون دیگه بهم نمیخوره
_ اون مرد بود یه چتر بالا سرم گرفته بود
_ و داشت بالا رو نگاه میکرد
◇ راحت باش فقط نمی خوام خیس بشی
◇ بیا این چتر رو بگیر
◇ چایی میخوری ؟
_ حرفی نزدم دلم برای مامانم خیلی تنگ شده بود خیلی گریه میکردم
◇ ساکورا گریه نکن ... بیا این چایی رو بگیر
◇ خب یه کاری میکنیم ... اگه مامانت سردشه بیا این دوتا چایی رو بریزیم روی سنگ قبرش این چطوره؟
_ خوبه
◇ خب تو مال خودته بده به من چایی رو بریزم
_ باشه ... بیا بگیر
◇ خب تو برو تو ماشین من بشین من چایی رو میریزم
_ باشه
_ داشت چایی رو می‌ریخت وقتی ریخت اومد تو ماشین جای راننده نشست
◇ خب ... تموم شد ... از خونه فرار کردی؟
_ اره ...
◇ الان میخوای کجا بری ؟
_ نمی دونم اصلا به توچه من کجا میرم؟
◇ چرا یهو بد دهن شدی باشه هر کجا می خوای بری برو فقط این چتر رو بگیر این پالتو هم بپوش که سردت نشه
_ نمی خوام ولم کن
◇ باشه هر کجا می خوای بری برو
_گذاشتم و رفتم ولی اون آقا توی ماشین جلوی قبرستون وایستاده بود
_ برای خودم نزاشتم ... راهمو کج کردم و رفتن سمت جوجوتسو کایسن
دیدگاه ها (۱۳)

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

سناریو ساکورا هاروکابسم الله الرحمن الرحیم این داستان: آموزش...

پارت ۲۴

*[توی رستوران]— سلام بچه‌ها، خوش اومدین.— سلام.[از همه سریع‌...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

فیک تهیونگ

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت12دیدم اعضا ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

پدر خوانده فصل دو

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط