p
ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊܝࡅ߳ــے בܝܟܿـࡐߊܢܚࡅ߳ـے
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ. p⁵
_جیمین! اینجا چیکار میکنی عزیزم؟مگه نباید شرکت باشی؟
_قبول کرد!
_چی؟کی قبول کرد
_پدرت !
هنوزم سرش پایین بود و این برات خیلی تعجب آور بود!
_یعنی منظورت اینه که ..
_قبول کرد که ما باهم بمونیم و زندگی کنیم.
_یعنی به همین سادگی قبول کرد؟
_هی به همین سادگیا هم نبود!
سرش رو آوورد بالا که با زیر چشم کبود و زخمیش مواجه شدی.. حس میکردی دنیا روی سرت خراب شده!
با ترس انگشت اشارتو به سمت کبودی بردی و لب زدی:
_ای این چیهه؟
_داد نزن گوشم کر شد دختر خنگ
_دارم ازت میپرسم این چیه؟ چرا گذاشتی همچین بلایی سرت بیاره؟ آخه من چی بگم به تو؟
_چیز خاصی نیست، فقط بابات دستش سنگینه.
اینو گفت و خندید
_جیمین تو واقعا یه دیوونه ای!
_تازه فهمیدی دیوونتم؟
_قابلیت اینو داری که یذره تو بعضی موقعیت ها جدی باشی؟!
_نه!
و دوباره خندید
هوفی کشیدی و گفتی:
_خیله خب حداقل بلند شو باید برات ضدعفونی کنم با این وضعیت پیش بری عفونت میکنه بدتر میشه
_باشه همسر دلسوز من بریم
_کم کم دارم شک میکنم که شاید مست باشی
_بیا دیگه جعبه کمک اولیه اونجاست،
دنبالش راه افتادی تا از تبدیل شدن اون کبودی که بادمجون خالص جلوگیری کنی
ܢ݆ߺـߊیߊܔ ( به درخواست دوست عزیزمون این از بقیه ی فیکا طولانی تر بود ولی لطفا از این به بعد خیلی طولانی درخواست نکنید ممنون♡)
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ. p⁵
_جیمین! اینجا چیکار میکنی عزیزم؟مگه نباید شرکت باشی؟
_قبول کرد!
_چی؟کی قبول کرد
_پدرت !
هنوزم سرش پایین بود و این برات خیلی تعجب آور بود!
_یعنی منظورت اینه که ..
_قبول کرد که ما باهم بمونیم و زندگی کنیم.
_یعنی به همین سادگی قبول کرد؟
_هی به همین سادگیا هم نبود!
سرش رو آوورد بالا که با زیر چشم کبود و زخمیش مواجه شدی.. حس میکردی دنیا روی سرت خراب شده!
با ترس انگشت اشارتو به سمت کبودی بردی و لب زدی:
_ای این چیهه؟
_داد نزن گوشم کر شد دختر خنگ
_دارم ازت میپرسم این چیه؟ چرا گذاشتی همچین بلایی سرت بیاره؟ آخه من چی بگم به تو؟
_چیز خاصی نیست، فقط بابات دستش سنگینه.
اینو گفت و خندید
_جیمین تو واقعا یه دیوونه ای!
_تازه فهمیدی دیوونتم؟
_قابلیت اینو داری که یذره تو بعضی موقعیت ها جدی باشی؟!
_نه!
و دوباره خندید
هوفی کشیدی و گفتی:
_خیله خب حداقل بلند شو باید برات ضدعفونی کنم با این وضعیت پیش بری عفونت میکنه بدتر میشه
_باشه همسر دلسوز من بریم
_کم کم دارم شک میکنم که شاید مست باشی
_بیا دیگه جعبه کمک اولیه اونجاست،
دنبالش راه افتادی تا از تبدیل شدن اون کبودی که بادمجون خالص جلوگیری کنی
ܢ݆ߺـߊیߊܔ ( به درخواست دوست عزیزمون این از بقیه ی فیکا طولانی تر بود ولی لطفا از این به بعد خیلی طولانی درخواست نکنید ممنون♡)
- ۶.۸k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط