زمستان است ...
زمستان است ...
و چشم کوچه از انتظارت ، سپید!
پرنده ی مهاجرم ! بگو با کدام بـرف ...
می نشینی بر شاخسار تنهایی ام؟
دلواپس سرما نباش اینجا ...
از هیزم دل آتشی برایت...
روشن کرده ام....
و چشم کوچه از انتظارت ، سپید!
پرنده ی مهاجرم ! بگو با کدام بـرف ...
می نشینی بر شاخسار تنهایی ام؟
دلواپس سرما نباش اینجا ...
از هیزم دل آتشی برایت...
روشن کرده ام....
- ۶.۱k
- ۰۲ دی ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط