شـادم که در شــرار تو می سـوزم

شـادم که در شــرار تو می سـوزم
شـادم که در خیـــال تو می گریم

شـادم که بعد وصـل تو باز اینسان
در" عشــق بی زوال " تو می گریم

پنـداشتی که چون ز تو بگسـستم
دیگر مرا خیــال تـو در سر نیست

اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شـراره ی دیگر نیست ...

#فروغ_فرخزاد
دیدگاه ها (۵)

چون کنم درد تو پنهان؟ که ز بسیاری ضعفگره ِگریهز بیرون گلویم ...

کمی دیر آمدی ای عشق!اما باز با این حال،اگر چیزیاز این غارت‌ز...

توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارمزان کس که کند توبه زین واقع...

پس می زند این بارانتنهاییقدم زدن هایم رانیستیخیس می شوم...خی...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

حواس را به هر کجا پرت میکنمباز سر از خیال تو در می آوردهیجان...

باز میگویم که دل  ،  .. دیوانه ی چشمان توست ؟خانه و کاشانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط