Part³

Part³

علامت ها: یونا+/ تهیونگ-/ سوجین&/ جیون×/ هانول@/ سیون¢/ کیوم£

: احتمالا میدونی می‌خوام درمورد چی حرف بزنم.. تو امروز بی ادبی بزرگی مقابل خانم و آقایی به اون محترمی کردی که از قضا فردا هم پدر و مادرت خواهند شد و اگر از بردنت منصرف میشدن مطمئن باش سیاه و کبودت میکردم ... اما

: بهت افتخار میکنم که از خانواده ات دفاع کردی

سرم و بلند کردم و تو چشماشون زل زدم. مردمک های چشماشون از عصبانیت نمیلرزید بلکه برعکس میدرخشید

: به هر حال تورو برای تنبیه کردن به اینجا صدا نزدم.. حرف هایی باهات دارم که میخوام قبل رفتن شنوندشون باشی

متعجب تای ابرویی بالا انداختم و با کنجکاوی به حرف هاشون گوش سپردم

: وقتی خانوادت تورو دست من سپردن تو اونقدر جثه کوچیک و ظریفی داشتی که همیشه با ترس و لرز بغلت میکردم اون موقع حتی خانم یوبونگسه هم به اینجا اعضام نشده بود برای همین هر کاری که مربوط به تو باشه رو خودم انجام میدادم؛ شیرت رو خودم درست میکردم و با هزار دردسر به خوردت میدادم، با اینکه زیر چشمام از شدت بیخوابی گود می افتاد اما با اینحال با هر گریه و شیونت نصف شب از خواب بیدار میشدم و پستونکت و بهت میدادم و سعی میکردم آرومت کنم راه رفتن حرف زدن حتی خواندن و نوشتن هم خودم بهت یاد دادم...

خندید

: هه.. یادمه وقتی رعد و برق میزد به سمتم میدوییدی و خودتو تو بغلم پنهان میکردی. هر وقت گریه میکردی و بغلت میکردم خیلی زود آروم میشدی. مثل هر مادری که نگران بچه اش باشه و دوسش داشته باشه منم نگرانت میشدم و برات دلسوزی میکردم.. به قیافه سرد و بداخلاقی الانم اعتنایی نکن من پرستار مهربون و خوش اخلاقی باهات بودم.. اون بخش از من که فقط برای توعه و فقط تو دیدیش!

+ خانم هجو

........
(اینجاها خودم بغض کرده بودم🥺)
دیدگاه ها (۳)

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...مکنه لاین]جیمین:تو خواب ...

سناریو بلولاک وقتی داریم خودکشی میکنیم و میخوایم خودمونو از ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی ما ازش خوشمون میاد ولی اون با ما رفتار س...

سناریو

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

تینام(:عاشقتم واقعا ی عذرخواهی بهت بدهکارم واقعا ببخشید اگه ...

#سناریوموقعیت🍔: وقتی به مهمونی خانوادگی[از سمت خودشون] میریم...

پارت39 قمار یا زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط