مَــِـَِْْـِِِْْْْـِن

مَــِـَِْْـِِِْْْْـِن
اگـَِِْْـَِِْْه دُشْمَـِـِن نداشـِـِِْْـِتَم(!?)
بایـِـِِْْد بـِـِِه قُــِدرت خُـِِودَمْ شَـِِْـِک مے کَـِِردَم
پـــــشــټ سـر مـــن داســټــان نـــَــســـاز
↹قـــاطــے ڪــــنــم ڪـِــــټــــاب قــِـصــَـټ مـــیـڪـــنـم
تا لاتـــــ هــــمــیـشہ باز بـــمــۅنـہ
دیدگاه ها (۱)

سلام بچه ها راستش من خودم می دونم بود و نبودنم برای کسی مهم ...

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

پارت ۳۷در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.چشم‌هایم را باز کردم و ...

شاید هیچ‌وقت نگفتم، ولی خیلی وقتا حس کردم کافی نیستم. حس کرد...

من می خواستم یچیزی بگممن شمارو درک نمی کنم نه واقعا درک نمی ...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

عاشقانه

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_17ویو میرااز دیشب تا الان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط