پارت

پارت ۹
ویو ات
که یونا پاشو جلو آورد و افتادم زمین دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم بلند شدم و یقه لباسشو گرفتم

یونا: هق هق ولم کن ( گریه الکی)
ات: چته تو هاااا ؟؟( عربده)
جیمین: چی شده ؟
ات: از خودش بپرس....دختره ی هرزههه
عمه و شوهر عمه جیمین: هوی حرف دهنتو بفهم مگر چیکار ؟
ات: پاهاشو از امد اورد جلو که من بیوفتم
جیمین: راس میگه یونا ( عصبی و ترسناک)
یونا: ن..نه دروغ میگه
ات:( یه سیلی محکم به یونا زد)
یونا: اخخخ چیکار میکنی.....هق...هق( گریه الکی)
شوهر عمه جیمین: دختره ی عوضی ( خواست به ات سیلی بزنه که...)

ویو ات
چشمامو محکم بستم و وقتی چشمامو باز کردم دیدم جیمین دستشو گرفته

جیمین: میخواستی چیکار کنی ؟؟( ترسناک و سرد)
م.جیمین: پسرم..ولش کن
جیمین : مامان لطفاً دخالت نکن
پ.جیمین: اما....
جیمین: لطفاً

ویو آدامین
جیمین تا تونست زدش و به عمه و یونا هشدار داد که دیگه این کارو نکنن و از اونجا رفتن

ویو ات
توی ماشین بودیم ، کاملاً معلوم بود که چقدر جیمین عصبانیه اما چرا؟؟ اصلاً چرا از من دفاع کرد دیگه مغزم داشت میترکید انقدر سواله بدونه جواب توی مغزم بود که......

خماری 😁
دیدگاه ها (۱۰)

قربونتتت برممممممم 🥺💞

سناریووقتی مریض میشی 🥺نامجون: ( داشت از کتاب خوندنش لذت میبر...

پارت ۸ ویو اتکه یهو چند نفر امدنعمه جیمین: سلامممم... عه جیم...

سلاممممممم چه خبر کیوتا ؟ حالتون چطوره ؟اگر حالتون خوب نیس م...

ویو اتبدو بدو رفتم توی اتاقم نمیدونم چرا هر کاری میکردم نمیت...

پارت۲ویو اتکه دیدم رفت توی یه عمارت واووو اصلاً شبیه یه عمار...

part 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط