روزهای بی خاطـــــــره

روزهای بی خاطـــــــره
شبهای بلند و یاد تـــــــــــو.....
خنده هایت را هنوز بخاطر دارم
کاش میشد باز در یک غروب خاطره انگیز
دوباره با تـــــــــــــو قدمی زد....
یادت در شبهای پر از بی تابی
لحظاتی ارامم میکند...
اما گذر لحظه ها نبودنت , همه ی بودنم را به اتش میـــــــــــکشد....
میدانم
میدانم که هیچگاه دیگـــــر برنمیگردی.....
زندگی
پس از تــــــــو
درمیان خاکستر خاطـــــــــرات سوخته ات
به یکباره جــــــــــان سپرد در درونم......
دیدگاه ها (۱)

تمام زمین درقلمرو زمستان است... سوز سرما به بند کشیده است دل...

من فكر مي كنم هرگز نبوده قلب من اين گونه گرم و سرخ: احساس م...

ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيز بر پيكر خود پيرهن سبز نمود...

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط