زندگیه دیگه

زندگیه دیگه
گاهی خسته میشی ...
خیلی خسته میشی ... اونقد که دوس داری خودکارتو بزاری لای صفحاتش ...
یه مدت بری سراغ خودت ...
هیچ کاری نکنی ...
حتی نفسم نکشی ...
اما مشکل اینجاست بعد که برمیگردی میبینی ...
یه نفر خودکارو از لای کتاب زندگیت بیرون کشیده و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی ...
گم میشی ...
و هیچی توی دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی ...
دیدگاه ها (۲)

شبی عشق رخت سودای من بود.....جهانی محشر از غوغای من بود........

"قلب"مهمانخانه نیستکه آدمها بیایند ، دو سه ساعت یا دو سه روز...

عاقبت روزی مزار سرد من,,,,,,,,,معبد دنجی برایت میشود,,,,,,,,...

خیلی دلم پُره ولیچیزی نمیارم به روتاز وقتی که یادم میادمحکوم...

سناریو ( وقتی که یواشکی داری خود//کشی میکنی و مچتو میگیرن )-...

سناریو اسلیترین

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط