بازی درخون

بازی درخون 🍷🗡
پارت هشتاد دو🍷🗡


باید ناز میکردم.

مگه تصمیمم همین نبود؟ دلبری کنم ازش و آخرش اغفالش کنم و فرار کنم
همین بود

دستم و گذاشتم روی قفسه ی سینش
لب زدم
+بی رحم نمیشی...

تو چشماش خیره شدم
دندوناش و به هم سابید
_ناز نریز برای من بی شرف، سگ نکن منو ...

ریز خندیدم
که همون لحظه تقه ای به در خورد
سه خدمتکار اومدن تو

با حرص نگاهم کرد
+که اینجوری اومدی بیرون؟

لب گزیدم و اون ادامه داد
+در لامصب، حسابتو میرسم ..

بعد به اون سه تا خدمتکار اشاره کرد پارچه رو بردارند و گفت
+دهن و دستاشو ببندین!

چشمام گرد شد
با چشمای گرد برگشتم سمتش...

ناباور تک خنده ای کردم
_دست و پای منو ببندن؟

+میخواستی شیطنت نکنی دلبرک!

اومدن سمتم که جیغ کشیدم
_اینا دست و دهن منو ببندت من اینجا نمیمونم یه ثانیه ام

توجهی نکرد
دیدگاه ها (۲)

بازی درخون 🍷🗡پارت هشتاد سه🍷🗡دستشو گرفتم با ترس گفتم +میخوای ...

بازی درخون 🍷🗡پارت هشتاد چهار🍷🗡به زور  دست و دهنمو بستن کوروش...

بازی درخون 🍷🗡پارت هشتاد یک🍷🗡دستشو گرفتم با ترس گفتم +میخوای ...

بازی درخون 🍷🗡پارت هشتاد🍷🗡داشت به جاهای خفیفی کشیده میشد سریع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط