شده تا نیمه‌ء شب در بزنی، وا نکنند؟

شده تا نیمه‌ء شب در بزنی، وا نکنند؟
یا دری را شده با سر بزنی، وا نکنند؟

پشت در، بید بلرزی و به جایی برسی
که تهِ فاجعه پرپر بزنی، وا نکنند؟

تو بدانی که یکی هست که بی‌طاقت توست
باز تا طاقت آخر بزنی، وا نکنند؟

خنده‌ای کردم و گفتم: دل من! گریه نکن
تو اگر صد شب دیگر بزنی، وا نکنند

این در بسته، عزیز دل من! بسته به توست
شده باور کنی و در بزنی، وا نکنند؟

👤 حسن دلبری
دیدگاه ها (۱)

همه ی فرشته ها که بال ندارن !! بعضیاشون با موی مشکی رو زمین ...

آنقد می آیند و نمی مانندمی آیند و بلاتکلیفمان می کنندمی آیند...

گفتی: غزل بگو!چه بگویم؟ مجال کو؟شیرین من! برای غزل شور و حال...

حرف را میشود ازحنجره بلعید ونگفت ‌! وای اگر چشم ‌ بخواند؛ غم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط