🌹از شهید حسین خرازی

🌹از شهید حسین خرازی

♦️به صورت لباس شخصی سوار اتوبوسی در کردستان شد.
آنقدر اتوبوس تکان می خورد که کودک کردی که همراه پدرش کنار آن ها نشسته بود دچار تهوع شد.
او کلاه زمستانی اش را زیر دهان کودک گرفت و کلاه کثیف شد.
پدر بچه خواست بچه اش را تنبیه کند.
با لبخند مانع شد و گفت: کلاه است می شوییم پاک می شود...

مدت ها بعد در عملیاتی سردار خرازی و رفقایش محاصره شدند. کاری از دستشان برنمی آمد

رئیس گروه دشمن که با نیروهایش به آن ها نزدیک شده بود ناگهان اسلحه اش را کنار گذاشت، سردار را در آغوش گرفت و بوسید؛ صورتش را باز کرد و گفت: من پدر همان بچه م... با رفتار آن روزت مرا شیفته خودت کردی. حالا فهمیدم که شما دشمن ما نیستی

🌹حدیث خوبان_ ص۲۵۴


🇮🇷کانالهای نشریه عبرتهای عاشورا🇮🇷

🌍 eitaa.com/ebratha_ir  ایتا
🌍 splus.ir/ebratha.org  سروش
دیدگاه ها (۲)

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت سی‌وهشتم 𓆪 🖤🥀در با صدای آرامی پشت سرشان بسته...

سیرت و سیمای بهشتی

سالروز سالگرد #شهید_حسین_خرازی 🇮🇷✨️قسمتی ازوصیتنامه سردار شه...

سالروزشهادتسردار شهید حسین قجه ایتاریخ تولد :عاشورای سال۱۳۳...

((ایین لر برای کودک تازه متولد شده))در مناطق بختیاری نشین و ...

#اشلو سردار عربی که #حاج_قاسم_سلیمانی را نجات داد..این روزها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط