سنگ صبورش نبودم

سنگ صبورش نبودم!!!
این را وقتی فهمیدم
که درد و دلش را به غریبه ها میگفت
امابه من که میرسید،
حرف هایش ته میکشید.
دیدگاه ها (۱)

یک روز از خواب بیدار می شوی نگاهی به تقویم می اندازی نگاهی ب...

خواهشاً جانِ دلمامشبی مرحمتی کن بگذاردلِ ناآرامم لحظه ای ثان...

خواهشا لطفی کنُچند ساعتی از ذهن من بیرون برودرسهایم را نخوان...

همیشه یجوری بام رفتار میکنی انگار سیلی خوردم ازت...من کل این...

آسمان نیز دلش گرفته ..گاه میبارد ،گاه فریاد میزند ،گاه سکوت ...

میگفت وقتی جنازه برای شما نباشه حلواش براتون شیرینه:)گفتم یع...

فهمیدم بسیاری از حرف ها را دیگر هرگز با کسی نجوا نخواهم کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط