.
.
.
میدانم!
.
یکی از آن روزهای مبهم و دور!
.
وقتی جلوی تلویزیون...
.
روی کاناپه لم داده ای و بچه هایت را خوابانده ای...
.
درست همان لحظه ای که;
.
قرار است احساس کنی خوشبخت ترینی...
.
ناگهان...
.
یاد من به سینه ات چنگ میزند...
.
و درد از همین جا شروع می شود !
.
و مث خوره نابودت خواهد کرد ... .
در چشم بر هم زدنی میرسد آن روز
.
میدانم!
.
یکی از آن روزهای مبهم و دور!
.
وقتی جلوی تلویزیون...
.
روی کاناپه لم داده ای و بچه هایت را خوابانده ای...
.
درست همان لحظه ای که;
.
قرار است احساس کنی خوشبخت ترینی...
.
ناگهان...
.
یاد من به سینه ات چنگ میزند...
.
و درد از همین جا شروع می شود !
.
و مث خوره نابودت خواهد کرد ... .
در چشم بر هم زدنی میرسد آن روز
- ۴۸۰
- ۰۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط