دستانت را می گیرم

دستانت را می گیرم
گره ی کور می زنم به انگشتانت
نیاز به محرمیت نیست،
بگذار همه خیره شوند به عشقمان
بگذار پِچ پِچ کنند ..
نگاهت را
از من بر ندار
بگذار من سکوت کنم ..
من صدایم را به دستم گرفته ام
هیچ کس نمی بیند ...
دیدگاه ها (۲)

نفس هایت راقطره قطره بِچِکان روی لبممن آن گیاهِ تشنه امکه از...

جنون چشم هـای «تو»که برده است قرار مـنشکست میدهد مرا در این ...

مرا در آغوش ...گرم و مردانه ات ...پذیرا باش ...تا جان بگیرد ...

لب های توروزهای قرمز تقویم منند!برای بوسیدنشانباید همه چیز ر...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

دسـت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمت چهارم.‌بیست و هشت ژوئن....

وقتی دوستت داشت ولی …

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط