شب شد

شب شد
تنها بودم
با خودم عهد بستم
تا صبح سر خودم داد میزدمو میگفتم دیگر به او فکر نکنم...
هرچه شد چه با دعوا چه ارام چه گریه کنان ولی با فکر او صبح شد
روز از نو روزی از نو..
صبح تا شب جلوی راهش مینشینم به امید لحظه ای دیدنش
شب شد
با خودم عهد بستم...
این تکراری بودن روزو شبم چه زود چه دیر پیرم خواهد کرد...
دیدگاه ها (۱)

☘چقدر خوب استیکی‌ پیدا شود دوست داشتنش مثل خودت باشدبگوید آه...

آتش زدن به یک 'سرنوشت'کبریت نمی خواهد که !!'پـــا' می خواهد ...

lazem be tozih bishtar nis.

روزایِ سَختَمْ که تَمومْ شُدْمیرَمْ میزَنَمْ رو شونه روزِگار...

پارت۳ [دیوانه وار عاشق]ناشناس:(همون پسره) ددیو کوفت آنقدر ...

army_aa is talking:📜: سطر اول داستان ما....Part 17فکر می‌کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط