I can be myself with him
I can be myself with him
Part⁷⁶
وقتی رسیدیم،همه برامون سر خم کردن..انگار که صاحب بار باشیم
راستش از تهیونگ بعید نیست که اینجارو نخریده باشه!
یه میز انتخاب کردیم و نشستیم
تهیونگ برای هفتاشون ویسکی سفارش داد
وقتی خوردن،هوشیاریشون کمی پایین اومده بود..خیلی کم..
چندتا دختر با لباسای باز و ارایش های غلیظ اومدن سمت میز ما..لباسشون واقعا بد بود
یکی که موهای کوتاه صورتی داشت پیش تهیونگ نشست
:سلام..من ارا هستم..میتونیم امشب باهم وقت بگذرونیم!
منتظر یه حرکت از طرف تهیونگ بودم
دخترا پیش پسرا نشستن و همش خودشون رو بهشون میمالوندن
حرصم گرفته بود
+باشه،ارا!
چی؟واقعا با یه دختر غریبه؟
قلبم جوری تند میزد..انگار میخواست از دهنم بزنه بیرون
خب تعجبی نداره..حتما ازش خوشش اومده..حتما بهتر از منه
اینبار واقعا حسودی کرده بودم..و اینو قبول دارم
از جام بلند شدم و رفتم توی محیط باز بار..تا یکم نفس بکشم
باهام چیکار کردی که اینجوری شدم اقای کیم؟نکنه..نکنه واقعا عاشقش شدم؟
سعی ندارم مخالفت کنم..ولی کسی نباید اینو بفهمه
اره عاشقش شدم..اره دلم میخواد الان اون دختره رو بکشم..اره حسودیم شده..چرا من باید عاشقش بشم؟چرا باید حسم یه طرفه باشه؟من کی اینجوری شدم؟
چرا الان باید اینو بفهمم؟
قطره ی اشکی از گوشه ی چشمم چکید..سریع پاکش کردم
بغض بدی توی گلوم بود..انگار هر دقیقه میخواست بترکه
داشتم با افکارم کلنجار میرفتم..تهیونگ اومد پیشم..اومد دم گوشم و گفت:
+چیزی شده دختر کوچولو؟
با اون بغض لعنتی گفتم:
-نه..ارا تنهاست برو پیشش
+حسودی کردی؟
-ساکت باش..فقط برو
بدون هیچ حرفی رفت پیش ارا
من چم شده؟واقعا عشق این کارا رو با ادم میکنه؟
نفس عمیقی کشیدم..و بغضم شکست
اشک هام اروم اروم از هم سبقت میگرفتن
نه به خاطر حسودی..
چون دیگه به چشم دوست نمیتونستم ببینمش..چون حسم یه طرفس
رفتم پیش پسرا:
-بچه ها من یکم سرم درد میکنه..قرصام رو نیوردم..میرم خونه
+خب ماهم میایم
-نه نه..شماها بمونید..من میرم
+ولی...
-خداحافظ
سویچ ماشین رو برداشتم و رفتم خونه..
لباسام رو عوض کردم..موهام رو گوجهای بستم و آرایشم رو پاک کردم
الان دوساعتی میگذره..هنوز نمیتونم این اتفاق رو هضم کنم..اینکه چجوری عشقمو خاموش کنم
حالا که فکرشو میکنم..حق با جیمین بود..
تمام اون اتفاقات،یه نشونه و نکته بود..یه جرقه ی کوچیک برای این عشق یه طرفه!و حالا،نمیتونم از شر این حادثه فرار کنم یا باهاش بجنگم
کیف پولم رو برداشتم و از خونه زدم بیرون..به یه سوپری رسیدم
دوتا سوجو گرفتم..تاجالا نخورده بودم،ولی تهیونگ تو چیکار کردی باهام؟
روی صندلی بیرون سوپری نشستم..بطری هارو روی میز گذاشتم
اولی رو باز کردم..و یه ضرب رفتم بالا
حس عجیبی داشت..رهایی..آزادی.. بی خیالی..
انگار یه حسی داشتم که وادارم میکرد بیشتر بنوشم
گونه هام سرخ شده بودن..چشمام قرمز بود
سرم رو روی میز گذاشتم و اروم اروم گریه میکردم
بطری دوم رو برداشتم..نفهمیدم کی تموم شد
الان کاملا مست بودم..و فقط اسم تهیونگ رو زمزمه میکردم و اشک میریختم...
[ویو تهیونگ]
از وقتی نیلسو رفت،اون دختره همش بهم میچسبید
اخرش با عربده و داد از خودم جداش کردم
یه چند ساعتی نشستیم،و بعد با فکر نیلسو،همه از جامون پا شدیم
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم..
در خونه رو چندباری زدم،کسی باز نکرد
حتما خوابه!
کلید رو توی در چرخوندم
رفتم توی اتاقش..نبود!
با داد گفتم:
+نیلسو..نیلسو..کجایی؟
جوابی نیومد..کل خونه رو گشتم..نبود!
جونگکوک:هیونگ اروم باش..پیداش میکنیم..شاید رفته بیرون
+اخه چرا اینجوری میکنه؟(عربده)
کارام دست خودم نبود
خیلی نگرانش شده بودم..سریع سویچ ماشین رو برداشتم
تمام مغازه هارو با سرعت میگشتم،تا رسیدم به یه سوپری
اون..اون نیلسوعه؟
با عجله از ماشین پیاده شدم
یه خانم مسن داشت تکونش میداد...
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:لباس نیلسو]
Part⁷⁶
وقتی رسیدیم،همه برامون سر خم کردن..انگار که صاحب بار باشیم
راستش از تهیونگ بعید نیست که اینجارو نخریده باشه!
یه میز انتخاب کردیم و نشستیم
تهیونگ برای هفتاشون ویسکی سفارش داد
وقتی خوردن،هوشیاریشون کمی پایین اومده بود..خیلی کم..
چندتا دختر با لباسای باز و ارایش های غلیظ اومدن سمت میز ما..لباسشون واقعا بد بود
یکی که موهای کوتاه صورتی داشت پیش تهیونگ نشست
:سلام..من ارا هستم..میتونیم امشب باهم وقت بگذرونیم!
منتظر یه حرکت از طرف تهیونگ بودم
دخترا پیش پسرا نشستن و همش خودشون رو بهشون میمالوندن
حرصم گرفته بود
+باشه،ارا!
چی؟واقعا با یه دختر غریبه؟
قلبم جوری تند میزد..انگار میخواست از دهنم بزنه بیرون
خب تعجبی نداره..حتما ازش خوشش اومده..حتما بهتر از منه
اینبار واقعا حسودی کرده بودم..و اینو قبول دارم
از جام بلند شدم و رفتم توی محیط باز بار..تا یکم نفس بکشم
باهام چیکار کردی که اینجوری شدم اقای کیم؟نکنه..نکنه واقعا عاشقش شدم؟
سعی ندارم مخالفت کنم..ولی کسی نباید اینو بفهمه
اره عاشقش شدم..اره دلم میخواد الان اون دختره رو بکشم..اره حسودیم شده..چرا من باید عاشقش بشم؟چرا باید حسم یه طرفه باشه؟من کی اینجوری شدم؟
چرا الان باید اینو بفهمم؟
قطره ی اشکی از گوشه ی چشمم چکید..سریع پاکش کردم
بغض بدی توی گلوم بود..انگار هر دقیقه میخواست بترکه
داشتم با افکارم کلنجار میرفتم..تهیونگ اومد پیشم..اومد دم گوشم و گفت:
+چیزی شده دختر کوچولو؟
با اون بغض لعنتی گفتم:
-نه..ارا تنهاست برو پیشش
+حسودی کردی؟
-ساکت باش..فقط برو
بدون هیچ حرفی رفت پیش ارا
من چم شده؟واقعا عشق این کارا رو با ادم میکنه؟
نفس عمیقی کشیدم..و بغضم شکست
اشک هام اروم اروم از هم سبقت میگرفتن
نه به خاطر حسودی..
چون دیگه به چشم دوست نمیتونستم ببینمش..چون حسم یه طرفس
رفتم پیش پسرا:
-بچه ها من یکم سرم درد میکنه..قرصام رو نیوردم..میرم خونه
+خب ماهم میایم
-نه نه..شماها بمونید..من میرم
+ولی...
-خداحافظ
سویچ ماشین رو برداشتم و رفتم خونه..
لباسام رو عوض کردم..موهام رو گوجهای بستم و آرایشم رو پاک کردم
الان دوساعتی میگذره..هنوز نمیتونم این اتفاق رو هضم کنم..اینکه چجوری عشقمو خاموش کنم
حالا که فکرشو میکنم..حق با جیمین بود..
تمام اون اتفاقات،یه نشونه و نکته بود..یه جرقه ی کوچیک برای این عشق یه طرفه!و حالا،نمیتونم از شر این حادثه فرار کنم یا باهاش بجنگم
کیف پولم رو برداشتم و از خونه زدم بیرون..به یه سوپری رسیدم
دوتا سوجو گرفتم..تاجالا نخورده بودم،ولی تهیونگ تو چیکار کردی باهام؟
روی صندلی بیرون سوپری نشستم..بطری هارو روی میز گذاشتم
اولی رو باز کردم..و یه ضرب رفتم بالا
حس عجیبی داشت..رهایی..آزادی.. بی خیالی..
انگار یه حسی داشتم که وادارم میکرد بیشتر بنوشم
گونه هام سرخ شده بودن..چشمام قرمز بود
سرم رو روی میز گذاشتم و اروم اروم گریه میکردم
بطری دوم رو برداشتم..نفهمیدم کی تموم شد
الان کاملا مست بودم..و فقط اسم تهیونگ رو زمزمه میکردم و اشک میریختم...
[ویو تهیونگ]
از وقتی نیلسو رفت،اون دختره همش بهم میچسبید
اخرش با عربده و داد از خودم جداش کردم
یه چند ساعتی نشستیم،و بعد با فکر نیلسو،همه از جامون پا شدیم
سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم..
در خونه رو چندباری زدم،کسی باز نکرد
حتما خوابه!
کلید رو توی در چرخوندم
رفتم توی اتاقش..نبود!
با داد گفتم:
+نیلسو..نیلسو..کجایی؟
جوابی نیومد..کل خونه رو گشتم..نبود!
جونگکوک:هیونگ اروم باش..پیداش میکنیم..شاید رفته بیرون
+اخه چرا اینجوری میکنه؟(عربده)
کارام دست خودم نبود
خیلی نگرانش شده بودم..سریع سویچ ماشین رو برداشتم
تمام مغازه هارو با سرعت میگشتم،تا رسیدم به یه سوپری
اون..اون نیلسوعه؟
با عجله از ماشین پیاده شدم
یه خانم مسن داشت تکونش میداد...
*ادامه دارد...
[اسلاید دو:لباس نیلسو]
- ۵۸۰
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط