بازیدرخون

بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست بیست شیش🍷🔪



#پری
موهام و از رو صورتم کنار زدم و با دریا خیره شدم
با حس تکون خوردن چیزی توی شکمم مات موندم

دوباره تکون خورد که جیغی زدم
و دستمو ناباور گذاشتم روی لبم

صدای قدمای تند پای کسی اومد
میدونستم کیه...

سروش بود طبق معمول

اصلا من جز سروش کی رو داشتم که به اومدنش دل خوش کنم

کنارم نشست و بازوم و گرفت و نگران لب زد
+پری؟

به همه جام نگاه کرد
+چی شدی عزیزم چرا جیغ کشیدی؟

لبخندمو نمیتونستم پنهون کنم
_تکون میخوره..

تای ابروشو انداخت بالا و لب زد
+چی؟.

خندیدم
دستشو گرفتم و گذاشتم روی شکمم
انقدر ذوق زده بودم که یادم نبود باهاش قهرم

داشت تکون میخورد

ناباور به شکمم نگاه کرد و بعد مات و مبهوت لب زد
+دخترم داره تکون میخوره!؟

اوهومی گفتم
دیدگاه ها (۱)

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست هفت🍷🔪خندید بازم چشماش ناباور بو...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست هشت🍷🔪قدمامو آروم کردمراست می‌گف...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست پنج🍷🔪داشتم خودم و به زور کنترل ...

بازی_در_خون🍷🔪پارت دویست بیست سه🍷🔪موهام و نوازش کرد و گفت + د...

رمان بخوان

درمانگر عشق. پارت۶۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط