پارت

پارت ۱۷


کاکاشی داشت تمام تلاشش را میکرد تا اره برقی ای را که حالا خیلی به رین نزدیک شده بود را عقب نگه دارد.
مدام سعی میکرد مچ دست هایش را از توی ان شاخه های درخت لعنتی بیرون بکشد، ولی به هر تکان ان ها بیشتر دور دست و پایش میپیچیدند. خار ها توی پوستش فرو میرفتند و همه چی را بدتر میکردند ولی کاکاشی به جز اضطرار هیچی حس نمیکرد.
"رین پاشو! جان امواتت پاشو رین، ریننن!"
او داد زد ولی رین همچنان بیهوش بود. کاکاشی سعی کرد از چیدوری استفاده کند، ولی جوتسوهایش بین ان شاخه ها درست کار نمیکردند. سعی کرد صندلی اش را بکشد جلو، ولی پایه های ان هم به زمین چفت شده بودند.
"خاک تو سرت کنن مرتیکه."
کاکاشی زیر لب به رئیس قبیله فحش داد، ولی میدانست فحش چیزی را درست نمیکند، باید فکر میکرد.
'چیکار کنم، چه خاکی بریزم تو سرم؟'
کاکاشی فکر کرد، ولی هر بار که اره برقی میرفت جلوتر عرق سرد بیشتر پشت گردنش مینشست.
حالا اره برقی به طرز وحشتناکی به رین نزدیک شده بود، پس فکر اخر به سر کاکاشی زد.
'من باید...من باید دستامو قطع کنم.'
فکرش انقدر احساس عجیب و افتضاحی داشت که دوباره دل کاکاشی به هم پیچید، ولی ایندفعه شروع کرد با تمام توانش دست هایش را کشیدن. میتوانست حس کند که پوست مچش کنده میشود و دادش رفت هوا، ولی باز هم دست برنداشت.
این تا جایی طول کشید که کاکاشی متوجه شد که به موقع نمیرسد، اره برقی همین الانش هم کمی از پیراهن رین را پاره کرده بود.
"نه، نه نه نه."
انطرف را نگاه کرد، نمیتوانست این صحنه را نگاه کند، چشم هایش را محکم بست. ولی همان لحظه...سقف ازمایشگاه فرو ریخت و یکی پرید داخل.
دیدگاه ها (۲)

پارت ۱۸کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود!...

پارت ۱۹میناتو سنسه و اوبیتو کمک کردند تا دست و پای رین و کاک...

پارت ۱۶خون جلوی چشم های اوبیتو را گرفته بود، زاویه دیدش تغیی...

وای فای خونمون لج کرده امروز خیلی بی دلیل.

پارت ۱۵اطراف کاکاشی تاریک بود، نمیدانست کجاست. شانه اش به شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط