درمیان دستهای به ظاهر مهربان

درمیان دستهای به ظاهر مهربان...

اما عاری از مـــهـر

درمیان قلبهای به ظاهر پر عشق...

اما پر هــــوس

در میان نگاههای به ظاهر پاک...

اما هــــرزه

در میان آغوش پر از مهر...

اما پر فــــریب

من گم شده ام ...

در میان واژگان گوناگون ...

و در عمق جمله هایی پر از حقیقت تلخ ...

و در میان یک دنیا سوال بی جواب ...

در میان هجوم تحیر و ناباوری ...

من گم شده ام ...!!!

ای آدم ....

عروسک خیمه شب بازی آدماها نشو ...

یه روزی...

یه ساعتی...

یه دقیقه ای...

یه لحظه ای...

تو میمانی و یک سالن بدون تماشاچی...!

که حتی عروسک گردانت هم ،

تنهایت گذاشته ......!!!
دیدگاه ها (۲۵)

گاهی اوقات می ایستی ...بـه روزهـایت نگاه می کنی ...به اشکهای...

من در نوستالیژی هایم ...با تو زندگی می کنم ...تو در فکر ایند...

ﺁﺩمیزاد است ﺩﯾﮕﺮ ...ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ ...ﻫﯽ ﺑﻪ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﺵﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ا...

گاهی وقتها خاطرات به سراغت می آیند ...حتی درخواب ... برموهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط