توت فرنگی کوچولوی من

توت فرنگی کوچولوی من
🍓my little strawberry 🍓

قسمتی از پارت سوم

قبل از اینکه یونا به همراه کوله باری از کتاب های چیده شده با دخترای دیگه سمت چادر شون برن دستش رو کشید بی اهمیت به افتادن حجم عظیمی از کتاب ها ، یونا رو به سمت درخت های خارج از دید همه کشوند
_هعی .. چیکار میکنی کتابام .. افتا ..
با کوبیده شدنش به تنه ی درخت حرفش نا تموم موند جکسون عصبی از جیغ جیغای دختر توی صورتش خم شد حالا که از نزدیک میدیدش خوشگل بود !
دست برد و عینک کج شدش رو درست کرد ، دستش رو نوازش وار از روی گونه های دختر کشوند و به چونش رسوند .. یونا شرمگین چشم هاش رو به پشت سر جکسون داد و یعی کرد سرش رو از نوازش دست هاش دور کنه اما محکم گرفته شدن چونش به جلو کشیده شد
_فاصلت رو با جونگکوک حفظ کن یونا ، فکر نمیکنی حواسم بهت نیست ؟
یونا نفس لرزونی کشید و لب زد
_من .. چ .. چکار اشتباهی انجام دادم ؟
دندوناش رو بهم فشرد و با حرص فشار دستش رو روی صورتش بیشتر کرد که باعث صدای " اخ " کوچک دختر شد غرید :
_تو دختر خوبی هستی .. یونا ، پس بزار یچیزی رو تو مخت فرو کنم ، جئون جونگکوک مال منه ، پاهای کوچولوت رو از گلیمت دراز تر نکن چون نمیتونم جلوی خورد شدنشون رو بگیرم

***

الان سرما با پوست و استخون حس میکرد که باعث سرخ شدن پوست حساس و نحیفش میشد همونطور که دستاش رو تو جیب هودیش میزاشت زیر لب غر زد
_نکنه جیمین اذیتش کرده ؟ اما من که بهش گفتم دوستمه
به فکر فرو رفته بود و به ثانیه های پیش فکر میکرد که چطور یونا با بغض ازش فاصله گرفته بود و ازش خواسته بود که تنهاش بزاره ، با باد سردی که اومد به خودش لرزید اگه بیشتر ازین بیرون می‌موند سریعا سرما میخورد و اب بینیش را میوفتاد .. و این اخرین چیزی بود که می‌خواست به پاهاش سرعت داد و به سمت چادر رفت و کفشاش رو در اورد
_یخ کردم ..
درون چادر رفت ، گوشه ترین قسمتش که برای خودش تشک انداخته بود نشست و پتو رو تا زیر بینی سرخ شدش بالا کشید تماما خودش رو پوشونده بود و فقط دو چشم توی اون فضای نیمه تاریک و چند پیچک مو های صورتی ای که با قرمز همزاد بود و با لجبازی از کلاه هودیش بیرون زده بود دیده می‌شد
_داری از سرما میلرزی
جونگکوک که انتظار نداشت شخص دیگه ای توی چادر باشه و همه دور اتیش جمع شده بودن و بازی میکردن هینی کشید و خودش رو ناخداگاه عقب کشید حالا که دقت می‌کرد میتونست ببینه جکسون کمی دور تر رو به روش نشسته بود
_ترسوندیم !
پتو رو پایین تر کشید وبه چهره ی خنثی جکسون نگاه کرد .. چرا تنها اومده .. جیمین کجاست .. ؟
_کجا بودی ؟
گیج شده از سوال بی ربط جکسون ابرویی بالا انداخت هرچند فکر میکرد به نتیجه نمی‌رسید چه اهمتی داره کجا میره ؟ می‌خواست بگه " به تو مربوط نیست " اما باید میفهمید تو سرش چی می‌گذشت
_ بیرون
صدای تک خنده ی پر تمسخر جکسون بلند شد
_رفته بودی توی این سرما هوا بخوری ؟
متقابل خنده بامزه ای کرد و با لحن سرگرم شده ای لب زد
_اوه من عاشق هوای سردم ، دوست دارم اینجور وقتا برم بیرون تا وقتی برگشتم عمیقا از سرما بلرزم مثل الان میبینی ؟
صدای روشن و خاموش شدن فندک بین انگشت های جکسون تنها چیزی بود که بعد از گفتن حرفش شنید ، با همون نور کم ، چشم هاش لبخند

پارت سوم ادامه دارد
دیدگاه ها (۲۰)

توت فرنگی کوچولوی من 🍓my little strawberry 🍓ادامه پارت سومنق...

توت فرنگی کوچولوی من 🍓my little strawberry 🍓قسمتی از پارت چه...

توت فرنگی کوچولوی من 🍓my little strawberry 🍓پارت دوم

توت فرنگی کوچولوی من 🍓my little strawberry 🍓ادامه پارت اول_ا...

I like this mistake.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط