تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۴۹
تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۴۹
ات درحالی چیدن میز بود خانم پارک و آقای پارک آمدن نشستن
م/ج: دخترم دست درد نکنه
ات : کاری نکردم مادر
پ/ج: جیمین اینا چرا نمیان
زنک در به صدا در اومد ات درحالی که سمته در میرفت گفت : من باز میکنم درو
به سمته در رفت و بازش کرد همانطوری که تصور کرده بود جیمین بود وارده سالن شد و ات رو در آغوش اش گرفت ات هم دست هایش را دوره گردنه عشق اش حلقه کرد
ات : انگار یکی خیلی دل دلتنگم شده
جیمین : به قدری دلتنگت شدم که تا فردا هم تو آغوشم باشی نمیخوام ولت کنم
ات از آغوش جیمین اومد بیرون
ات : اما الان باید بریم شام همه سر میز شام هستن
ات کت جیمین رو ازش گرفت و گذاشت تویه کمد دیواری
هر دو قدم برداشتن سمته میز شام دینا با دیدن پدرش با بدو سمتش آمد جیمین هم خم شد و اون رو در آغوش اش گرفت
دینا : بابایی دلم برات تنگ شده بود
جیمین درحالی که سمته میز شام میرفت گفت
جیمین : منم دلم برای کوچولوم تنگ شده
دینا رو رویه صندلی میز شام نشوند سمته گهواره ای که تویه سالن گذاشته بود رفت خم شد و به یانسو نگاه کرد
یانسو که بیدار بود با دیدن پدرش میخندید دست و پاهایش را تکان میداد جیمین دختر اش را از تویه گهواره برداشت و تویه آغوش اش گرفت
جیمین : عزیز دل بابایی پرنسس من دل تنگ بابایی شده بودی
یانسو دست هایش را گذاشت رویه گونه های جیمین و دهنش رو گذاشت رویه گونه جیمین
جیمین : اوخخ دخترم میخواد بابایی شو بخوره
ات میز رو می چید جیمین درحالی که یانسو در بغلش بود
آمد رویه صندلی اش نشست ات به سمتش رفت
ات : جیمین یانسو رو بده من تو غذات رو بخور
جیمین : باشه بگیرش چانسو خوابه
ات : آره کل روز رو گریه کرد بلخره یه ساعت پیش خوابید
قبل از دادن یانسو بوسه ای رو رویه گونه اش گذاشت
ات یانسو رو برد تویه گهواره اش گذاشتش و دوباره آمد سمته میز شام و کناره جیمین نشست همه مشغول خوردن غذا بودن که آقای پارک چاپستیک اش را گذاشت و روبه جیمین کرد
پ/ج: بیتگرام کجاست
جیمین : اون گفت شامو با دوست هاش بیرون میخوره
پ/ج: از دست این پسر اصلا اصلاح نمیشه
م/ج: چی از جونش میخوای
پ/ج: عی خانم این پسر رو تو آنقدر پرو کردی
م/ج: من نه شما زیادی بهش گیر میدی
خانم و آقای پارک در حال بحث کردن خودشون بودن جیمین خیلی آروم به ات گفت .....
ات درحالی چیدن میز بود خانم پارک و آقای پارک آمدن نشستن
م/ج: دخترم دست درد نکنه
ات : کاری نکردم مادر
پ/ج: جیمین اینا چرا نمیان
زنک در به صدا در اومد ات درحالی که سمته در میرفت گفت : من باز میکنم درو
به سمته در رفت و بازش کرد همانطوری که تصور کرده بود جیمین بود وارده سالن شد و ات رو در آغوش اش گرفت ات هم دست هایش را دوره گردنه عشق اش حلقه کرد
ات : انگار یکی خیلی دل دلتنگم شده
جیمین : به قدری دلتنگت شدم که تا فردا هم تو آغوشم باشی نمیخوام ولت کنم
ات از آغوش جیمین اومد بیرون
ات : اما الان باید بریم شام همه سر میز شام هستن
ات کت جیمین رو ازش گرفت و گذاشت تویه کمد دیواری
هر دو قدم برداشتن سمته میز شام دینا با دیدن پدرش با بدو سمتش آمد جیمین هم خم شد و اون رو در آغوش اش گرفت
دینا : بابایی دلم برات تنگ شده بود
جیمین درحالی که سمته میز شام میرفت گفت
جیمین : منم دلم برای کوچولوم تنگ شده
دینا رو رویه صندلی میز شام نشوند سمته گهواره ای که تویه سالن گذاشته بود رفت خم شد و به یانسو نگاه کرد
یانسو که بیدار بود با دیدن پدرش میخندید دست و پاهایش را تکان میداد جیمین دختر اش را از تویه گهواره برداشت و تویه آغوش اش گرفت
جیمین : عزیز دل بابایی پرنسس من دل تنگ بابایی شده بودی
یانسو دست هایش را گذاشت رویه گونه های جیمین و دهنش رو گذاشت رویه گونه جیمین
جیمین : اوخخ دخترم میخواد بابایی شو بخوره
ات میز رو می چید جیمین درحالی که یانسو در بغلش بود
آمد رویه صندلی اش نشست ات به سمتش رفت
ات : جیمین یانسو رو بده من تو غذات رو بخور
جیمین : باشه بگیرش چانسو خوابه
ات : آره کل روز رو گریه کرد بلخره یه ساعت پیش خوابید
قبل از دادن یانسو بوسه ای رو رویه گونه اش گذاشت
ات یانسو رو برد تویه گهواره اش گذاشتش و دوباره آمد سمته میز شام و کناره جیمین نشست همه مشغول خوردن غذا بودن که آقای پارک چاپستیک اش را گذاشت و روبه جیمین کرد
پ/ج: بیتگرام کجاست
جیمین : اون گفت شامو با دوست هاش بیرون میخوره
پ/ج: از دست این پسر اصلا اصلاح نمیشه
م/ج: چی از جونش میخوای
پ/ج: عی خانم این پسر رو تو آنقدر پرو کردی
م/ج: من نه شما زیادی بهش گیر میدی
خانم و آقای پارک در حال بحث کردن خودشون بودن جیمین خیلی آروم به ات گفت .....
- ۲۱.۰k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط